مقاله

مجمع عمومی سازمان ملل متحد، در اجلاس بیستم نوامبر1959 اعلامیه جهانی حقوق کودک را در یک مقدمه و ده ماده به تصویب رساند، در قسمتی از مقدمه این اعلامیه چنین آمده: «این اعلامیه حقوق کودک را با این هدف که ایام کودک توأم با خوشبختی بوده و کودک از حقوق و آزادیهایی که در پی خواهد آمد، به خاطر خود و جامعه اش بهره‏مند شود رسماً به آگاهی عموم می رساند…» و در پی آن پس از گذشت سی سال (سال 1989) جهت تکمیل و در نظر گرفتن حقوق و امتیازات بیشتر برای کودکان، این مجمع، «کنوانسیون حقوق کودک» را تصویب کرد.

در سال 1372، دولت جمهوری اسلامی ایران به این کنوانسیون ملحق گردید مشروط بر این که:‌«مفاد کنوانسیون در هر مورد و هر زمان در تعارض با قوانین داخلی و موازین اسلامی باشد و یا قرار گیرد از طرف دولت جمهوری اسلامی لازم الرعایه نباشد». این در حالی است که با توجه به الزامات قانونی کنوانسیونهای بین‏المللی، ضرورت دارد نقاط اشتراک و افتراق فرهنگی و حقوقی این کنوانسیونها با قانون اساسی و قوانین داخلی و شرایط فرهنگی جامعه، در بوته نقد و تحلیل منصفانه قرار گیرد. بدین سبب در ادامه این نوشتار، کنوانسیون حقوق کودک از نظر ساختاری، تربیتی و فقهی نقد می‏گردد و در شماره‏های آتی، به تفصیل این کنوانسیون را از دیدگاه حقوقی نقد و بررسی خواهیم‏‏نمود.

به طور کلی اعلامیه جهانی حقوق کودک[1]و کنوانسیون حقوق کودک گامی مثبت در توجه به کودک و نیازمندیهای وی برداشته است، این معاهده مشتمل بر نکات ارزشمندی از جهت تربیتی است که برخی مستقیماً تعلیم و تربیت کودک را مد نظر قرار داده، برخی موانع تربیت را گوشزد نموده و هشدار داده و بعضی دیگر بهداشت روانی کودک را به عنوان مقدمة ضروری و زمینه ساز تربیت مورد تأکید قرار داده است.

از جهت تربیتی محورهای زیر در کنوانسیون قابل ملاحظه است:

ـ توجه به لزوم مراقبتهای ویژه در دوران کودکی (مقدمه)؛

ـ رشد کامل و متعادل شخصیت کودک در محیط خانواده مملو از خوشبختی، محبت و تفاهم (ماده6)؛

ـ توجه به ایده‏آلهای بشری در پرورش کودک از قبیل صلح، احترام، بردباری، آزادی، برابری و اتحاد (ماده 6)؛

ـ عنایت به ارزشهای سنتی و فرهنگی هر ملت در تعلیم و تربیت (ماده 6)؛

ـ لزوم حمایت از کودک(ماده 3)؛

ـ حفظ هویت شخصی کودک از جمله داشتن نام و تابعیت یک مملکت (مواد 7و 8)؛

ـ مسئولیت مشترک والدین در رشد و پیشرفت کودک(مواد 18 و 17)؛

ـ احترام به مسئولیتها و حقوق والدین (ماده‏5)؛

ـ‌ مقابله با اشکال کودک آزاری(ماده 19)؛

ـ ‌توجه به مراقبتهای ویژه کودکان استثنایی(ماده23)؛

ـ توجه به آموزش و پرورش در سطوح مختلف(ماده 28)؛

ـ مقابله با انواع سوء استفاده و استثمار کودکان (مواد 33، 34 و 36)؛

ـ تخفیف و تعدیل مجازات کودکان(ماده37)؛

البته همین آموزه‏ها در دین مبین اسلام که به عنوان یک مکتب تربیتی دغدغة پرورش و هدایت انسان ها را سر لوحة تعالیم خود قرارداده، در چارچوبی جامع تر پرداخته شده است، که به برخی از آنها اشاره می‏شود.

الف) لزوم حمایت از کودک؛ امام علی(ع) به فرزندش امام مجتبی(ع) می‏نویسد: «تو را قسمتی از وجود خودم بلکه همة وجود خودم یافتم، تا آنجا که اگر چیزی به تو اصابت کند، گویا به من اصابت کرده، اگر مرگ به سراغ تو آید گویا به سراغ من آمده است.»[2]

ب) احترام و تکریم کودک؛ پیامبر اکرم(ص) همیشه به کودکان سلام می‏کردند.[3] پیامبر اکرم(ص) درباره صدا زدن کودکان با لقب نیکو می‏فرماید: «قبل از این که دیگران به فرزندان شما القاب زشت بدهند به آنها کنیة (نیکو) بدهید.»[4]

ج) پرهیز از خشونت و بدرفتاری با کودکان؛ ام‏الفضل همسر عباس بن عبدالمطلب و دایة امام حسین(ع) می‏گوید: «پیامبر(ص)، حسین(ع) را در زمان شیرخوارگی از من گرفت و در آغوش کشید، حسین لباس پیامبر(ص) را خیس کرد و من او را با خشونت از پیامبر گرفتم به گونه‏ای که گریه افتاد. پیامبر(ص) فرمود: ام الفضل، آرام باش؛ این آلودگی با آب پاک می‏شود اما چه چیزی می‏تواند کدورتی را که از ناحیة تو بر قلب حسین نشست بر طرف سازد؟»[5] امام صادق(ع) فرمود: خدا رحمت کند کسی را که فرزندش را در نیکی ها کمک کند. راوی پرسید: چگونه او را در نیکی ها کمک کند؟ امام فرمود: آنچه در توان اوست و انجام می‏دهد، بپذیرد و از آنچه در توان او نیست و انجام نداده است، در گذرد و او را بر کارهایی که در توانش نیست، وادار نسازد و بر او سخت نگیرد.»[6]

د) رعایت عدالت و پرهیز از تبعیض؛ «پیامبر(ص) مردی را مشاهده نمودند که دو پسر داشت، یکی را بوسید و دیگری را نبوسید. پیامبر فرمود: چرا بین آن دو مساوات را رعایت نکردی»[7] همچنین فرمودند: «اعدلوا بین ابنائکم کما تحبون ان تعدلوا بینکم فی البّر و اللطف» [8] بین فرزندان به عدالت رفتار کنید، همانطور که دوست دارید در نیکی و محبت شما به عدالت رفتار کنند. این موارد، نمونه هایی از جامعیت آموزه‏های دین اسلام است. البته این نوشتار پیش از آنکه در صدد اثبات جامعیت مبانی تربیتی دین اسلام برآید، خواهان تبیین مواردی از کنوانسیون است، که با مبانی تربیتی اسلامی در تضاد است و از سوی دیگر با روانشناسی جدید نیز همخوانی ندارد. زیرا هر برنامه ریزی تربیتی مستلزم شناخت جامع از ابعاد و ساحتهای انسان و پیچیدگیهای تو در توی آن می‏باشد که این امر جز به مدد وحی میسر نمی‏شود، چون هیچ کس به قدر خالق آدم، به تمام زوایای وجودی انسان شناخت و معرفت ندارد. به همین جهت صورت بندیها و تدوینهای فارغ از جهان وحی ناقص و نارسا خواهد بود؛‌ خداوند متعال در این رابطه می‏فرماید:

«پس آیا کسی که می‏آفریند چون کسی است که نمی‏آفریند؟ آیا متذکر نمی‏شوید؟»[9]

«… پس آیا کسی که به سوی حق رهبری کند سزاوارتر است مورد پیروی قرار گیرد یا کسی که راه نمی‏نماید مگر آنکه ] خود[ هدایت شود؟ شما را چه شده، چگونه داوری می‏کنید؟»[10]

بنابراین احتمال کاستیها و ناراستیها در مجموعه کنوانسیون حقوق کودک نه تنها اجتناب ناپذیر است، بلکه انتظار جامعیت و ادعای آن نیز ناصواب می‏باشد. مهم، توجه به این نکته و عدم تغافل از آن است که خلل‏های موجود ما را به بیراهه نکشاند.

کاستیها و ناراستیها در کنوانسیون

تفاوت در هدف

بهره گیری از زبان وحی در شناخت هدف زندگی انسان، چشم اندازی وسیع‏تر از آنچه در پندار ماست پیش روی ما می‏نهد، زیرا شناخت ویژگیهای انسان چنانکه باید در توان خالق یکتاست. از نظر قرآن، انسانی سعادتمند است که خدا را عبادت کند[11]و به او نزدیک شود. یعنی تمام جلوه ها، قوای فکری و استعدادهای نهفته انسان در بهره گیری از دنیا باید یک هدف را مدنظر قرار دهند و آن خداست.[12]پس هدف زندگی از دیدگاه آموزه‏های اسلام، عبودیت و در نهایت قرب الی الله است.[13]

اهداف تربیتی اسلام در خصوص انواع ارتباطات انسان که شامل ارتباط با خود، خداوند، با دیگران و طبیعت می‏باشد به صورت اهداف غایی و واسطه‏ای ترسیم شده و نقطه مشترک همة آنها که در غایت قصوای تمامی مساعی و کوششهای فکری، عاطفی و رفتاری انسان ظهور دارد، همانا خداوند متعال می‏باشد. او بی نهایت و کامل است و می‏تواند محور تمام افعال انسان قرار گیرد. به عبارت دیگر هدف نهایی در مسیر زندگی، چیزی جز استمرار حضور و احساس خدا نیست. این هدف، حقیقتی است که تمام کمالات به او باز می‏گردد. نزدیکی به خدا، علم به خدا، ایمان به او و غیر اینها، همگی ناظر بر یک حقیقت که همان خداست، می‏باشد. تجلی این حرکت و صیرورت آن در زندگی ما به صورت «حیات طیبه»[14] نمودار می‏گردد. این زندگانی پاکیزه،‌ علاوه بر طهارت جسمانی و ظاهری، شامل طهارت روح و روان نیز می‏شود، از پلیدیهای درونی و باطنی نیز خلاصی می‏یابد و آرامش حقیقی را در آغوش می‏‏گیرد. و این چیزی جز خوشبختی ونیکبختی نیست.[15]

بنابراین در تربیت کودک و ترسیم مسیر زندگی وی نیز، بر مبنای تعالیم همة ادیان الهی بویژه اسلام این هدف و غایت باید مدنظر قرار گیرد. اما در قسمتهای مختلف کنوانسیون این هدف مورد غفلت قرار گرفته و حتی در برخی مواد مغایر با این هدف دینی است بر آمده که به آنها اشاره می‏شود:

الف) مقدمه؛ «… با توجه به اینکه کودک می‏بایست آمادگی کامل برای زندگی فـردی در جــامعـه داشتــه باشد و در سایه ایده آلهایی که در منشور سازمان ملل اعلام شده خصوصاً صلح، احترام، بردباری، آزادی، برابری و اتحاد بزرگ شود.» در این بیانیه اهداف معنوی و دینی مورد غفلت قرار گرفته است.

ب) مادة سه، بند یک؛ «در تمام اقدامات مربوط به کودکان که توسط مؤسسات رفاه اجتماعی عمومی و یا خصوصی، دادگاهها، مقامات اجرایی یا ارگانهای حقوقی انجام می‏شود، منافع کودک از اهم ملاحظات می‏باشد.»

از کلمه «منافع کودک» آنچه معمولاً به ذهن متبادر می‏شود منافع مادی و دنیوی است که شامل مصالح عالی کودک بویژه غایات معنوی نمی‏شود. به طور مثال در صورتیکه مصالح عالی و معنوی یا اخلاقی کودک مستلزم ادامه زندگی در وطن و منافع عاجل وی، قرین با ترک وطن باشد، مطابق این ماده و ماده ده، بند دو مصالح عالی وی نادیده گرفته می‏شود.

ج)‌ مادة بیســـت‏ وهفــت، ‏بند یک؛ «کشورهای طرف کنوانسیون حق تمام کودکان را نسبت به برخورداری از استاندارد مناسب زندگی، برای توسعه جسمی، ذهنی، روحی، اخلاقی و اجتماعی به رسمیت می‏شناسند». در این ماده نیز توسعه و رشد معنوی ـ دینی مورد بی توجهی قرار گرفته است.

/ 0 نظر / 20 بازدید