اولین هایریاضی
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢  کلمات کلیدی:

 

اولین زن ریاضی دان که در تاریخ ریاضی از او نام برده شده : هیپاتیا

 اولین فرد شناخته شده ای که کشفیات ریاضی به او نسبت داده شده : تالس

 اولین فردی که یک کتاب منسجم در هندسه منتشر کرد : بقراط خیوسی

 اولین کسی که تلاش جدی در فلسفه ی ریاضی به عمل آورد : افلاطون

 اولین کسی که در مسئله ی تضعیف مکعب به پیشرفت دست یافت : بقراط خیوسی

 اولین ارائه دهنده ی برهان برای حل مسئله ی تثلیث زاویه به کمک مقاطع مخروطی : پاپوس

 اولین فرد یونانی که ارتباطش با مسئله ی تربیع معلوم است : آناکساگوراس

 اولین چاپ اصول اقلیدس : سال 1482

 اولین فردی که ترجمه ی انگلیسی کاملی از اصول اقلیدس ارائه داد : بیلینگزلی

 اولین کسی که کوشش کرد اصول ریاضی را تدوین کند : بقراط

 اولین کسی که معادلات درجه دوم را به روش هندسی حل کرد : دیوفانتوس

( برای همین معادلات به این نام شناخته می شد . )

  اولین کسی که ترجمه ی عربی واقعا رضایت بخش از اصول اقلیدس ارائه کرد : ثابت ابن قره

 اولین کسی که کتابی در حساب به زبان عربی تالیف کرد : خوارزمی

 اولین نویسنده ی عربی نویس که با قضیه ی دو جمله ای در شکل مثلث پاسکال کار کرد : کاشانی

  اولین کسی که علامت های + و – را به کار برد : یوهان ویدمان

 


 
 
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢  کلمات کلیدی:

همراه با زندگی هرم غذایی را متحول کنید

 
 
 

سبزی و میوه باید بخش عمده بشقاب غذای افراد را تشکیل بدهد، تاثیر خوب این گروه بر عملکرد بدن همه ثابت شده است. در حقیقت باید گفت هیچ کس نمی تواند هر روزه آنقدر میوه و سبزی بخورد که بتوان گفت برایش کافی است.

 
 
     
 
 
 
 
   
 
 

 
 
 
 
 
     
 
   
 

هرمی که انواع و اقسام موادغذایی به ترتیب از بالا به پایین در آن نشسته اند برای همه ما آشنا است. پوسترهایی از این هرم در مراکز بهداشتی و درمانی توجه ما را به خود جلب می کند و به ما یادآور می شود برای سالم ماندن باید طبق آن غذا بخوریم.

قاعده هرم که سطح بیشتری را به خود اختصاص می دهد و به اصطلاح قوت غالب است از غلات تشکیل شده. نان، برنج و ماکارونی در این گروه جای می گیرند. بالاتر از آن گروه میوه و سبزی هستند که باید پس از گروه غلات به مقدار فراوان اما کمتر از گروه غلات در رژیم غذایی روزانه مصرف شوند.

بالاتر، گروه پروتئین شامل گوشت، مرغ، ماهی، حبوبات و تخم مرغ و گروه لبنیات شامل شیر، ماست، پنیر و مانند آن قرار گرفته اند که باز هم برای تغذیه لازم اند اما باید کمتر از گروه میوه و سبزی و گروه غلات خورده شوند. در بالاترین بخش هرم هم گروه روغن، چربی و شیرینی ها نشسته اند که باید حداقل مقدار را در رژیم غذایی روزانه داشته باشند. نکته مهم این است که بدن در هر وعده غذایی به تمامی این گروه ها با توجه به نسبت های ذکر شده نیاز دارد. هیچ گروه غذایی به تنهایی کامل نیست و حذف کامل یکی از گروه ها در طولانی مدت به بدن آسیب می رساند.

تا چند سال پیش این هرم غذایی یکی از بهترین راه های خوراک سالم بود. اما اکنون تحقیقات تغییرات بسیاری در سبک زندگی نشان می دهد که به دنبال آن در هرم غذایی هم تغییراتی به وجود آمده است.

بیش از یک دهه پیش رژیم غذایی براساس این هرم کتاب مقدس خورد و خوراک سالم و پیش فرض پیروان رژیم غذایی سالم و محققان بود. اما چندی پیش جامعه علمی تصمیم گرفت نگاه دوباره ای به این هرم بیندازد تا اگر لازم باشد آن را با تغییرات سبک زندگی در سراسر جهان هماهنگ کند. پژوهش های دوباره نتایج جالبی به دست داد.

اول از همه به نظر نمی رسد مدارک و شواهد کافی برای این سیستم پیشنهادی وجود داشته باشد. مشکل دوم این بود که هرم غذایی با توجه به ماهیت تکاملی و الگوهای رژیمی طراحی نشده بود. پس دانشمندان تصمیم گرفتند تمام کار را از اول انجام بدهند و آن را برای زندگی در عصر مدرن کاربردی تر کنند. از طرفی هرم غذایی قبلی را دانشمندان USDA وزارت کشاورزی آمریکا طراحی کرده بودند نه وزارت بهداشت و این موضوع می توانست منجر به مشکلاتی در درک اصول پایه رژیم های غذایی بشود.

به این ترتیب پاسخ صحیح باید در این باشد که آدم های واقعی درباره موضوعات واقعی و جدید تحقیق کنند و دوباره اولویت های الگوی رژیم غذایی را طوری بنویسند که در عصر و زمان ما کاربرد داشته باشد. براین اساس اعضای هیات علمی دانشگاه هاروارد در دانشکده بهداشت عمومی هرم غذایی سالم را از نو ساختند. با اینکه هرم جدید در ظاهر شبیه به هرم قدیمی بود در آن ملاحظات مربوط به تغییرات در ترجیح مواد غذایی و الگوی رژیم در نظر گرفته شده بود. همچنین یافته های تحقیقات در چند سال اخیر در آن لحاظ شده بود. وارد کردن این یافته ها هرم جدید را گویاتر و مهم تر کرد.

ابتدا بگذارید نگاهی به نکات غیرکاربردی هرم غذایی قدیمی بیندازیم. نخستین چیزی که به نظر می رسد این است که گروه روغن و شیرینی ها در نوک هرم جای دارند و باید خیلی کم مصرف شوند که عملی نیست. چربی مهم ترین بخش اضافه وزن قابل رویت ما را تشکیل می دهد اما گاهی نامرئی ترین است. از طرفی همه روغن ها برای سلامتی زیان آور نیستند. مثلا روغن های اشباع نشده آن قدرها هم بد نیستند. علاوه بر این وقتی هرم غذایی قبلی ساخته می شد دست اندرکاران می خواستند این پیام را منتقل کنند که مصرف روغن به معنی ناراحتی های قلبی است و این ترس در میان عامه مردم مشکلات دیگری به وجود آورد به طوری که مردم روغن و چربی را با کربوهیدرات هایی که در بدن زود می سوزد جایگزین کردند که منجر به رشد روزافزون دیابت و چاقی شد.

دوم اینکه غذای پایه نان و غلات در نظر گرفته شد که باز هم گمراه کننده بود چرا که اکنون می دانیم همه کربوهیدرات ها هم خوب نیستند. در حقیقت غلات بدون سبوس بیشتر از آنکه فایده داشته باشند زیان آورند. این موارد در هرم غذایی جدید در نظر گرفته شده اند. نکته جالب دیگر اینکه در یک دهه اخیر بر اهمیت هر چه بیشتر میوه و سبزی در رژیم غذایی روزانه تاکید شده است. پس دو تا پنج سهم از هر یک از اینها حداقل نیاز فرد است نه مقداری که توصیه می شود. نیاز بدن به پروتئین که از گوشت، مرغ و ماهی و حبوبات تامین می شود دو تا سه سهم در نظر گرفته شده بود اما تحقیقات اخیر ما را مجبور می کند که به نوع گوشت مصرفی دقت کنیم. مثلا ماهی آزاد خیلی چرب است و اینکه بهتر است از گوشت قرمز پرهیز کرد. پس در هرم غذایی جدید باید به پیشنهادهای مطرح شده در مورد پروتئین هم بیشتر دقت کرد.

یافته بسیار مهم دیگری در سال های اخیر درباره محصولات لبنی نشان می دهد که با وجود اینکه شیر منبع بسیار خوبی برای کلسیم است، همیشه هم تنها منبع کلسیم نیست حتی گاهی بهترین منبع هم نیست. کوچک ترها روزانه به سه لیوان شیر نیاز دارند اما لازم نیست بزرگسالان برای اینکه دچار پوکی استخوان نشوند هر روز این مقدار شیر بنوشند. خوردن میوه و سبزی های پربرگ نیاز آنها را برطرف می کند. علاوه بر این بسیاری از مردم از مشکلات گوارشی که شیر بر ایشان به همراه می آورد شکایت دارند و نمی توانند لاکتوز را هضم کنند.

اینها بعضی از مغایرت هایی بود که یافته های تحقیقات جدید با زندگی واقعی و هرمی بود که USDA چند دهه پیش تهیه کرده بود. به این ترتیب دانشمندان به فکر افتادند هرم غذایی پیشنهادی خود را بسازند. این هرم براساس مدارک و شواهد علمی بنا شده است و پیوند مناسبی بین عادات غذایی خوب و زندگی سالم ایجاد می کند. البته تا موقعی که تحقیقات بیشتر خلاف آن را ثابت نکند. در مدل جدیدی اندازه هر سهم ماده غذایی به شخص واگذار شده است اما می توان غذاهایی را که باید در بشقاب هر شخص باشد یک به یک نام برد. پیشنهادهای جدید به ترتیب زیر هستند:

۱. غلات کامل به شکل برنج نکوبیده، نان گندم کامل یا آرد جوی دو سر کربوهیدرات مورد نیاز بدن را به صورت چندمنظوره تامین می کند با سبوس و نشاسته غلات به این شکل انسولین و سطح قند خون را کنترل می کند چرا که برای هضم آنها نسبت به غذاهای تصفیه شده زمان بیشتری لازم است و البته طوری معده را پر می کنند که کنترل غذا خوردن بیش از حد را آسان می کند. این محصولات باید بخش عمده غذای روزانه افراد را تشکیل دهند و قسمت پایین هرم جدید را تشکیل می دهد.

۲. همه روغن ها بد نیستند. بعضی از منابع خوب برای تامین چربی های غیر اشباع سالم تخمه آفتابگردان، زیتون، ذرت، سویا، کانولا و بادام زمینی هستند. اینها نه تنها بد نیستند بلکه برای قلب لازم هم هستند. بعضی از منابع روغن حیوانی مثل ماهی آزاد هم می توانند جزء منابع روغن لازم برای بدن به شمار آیند. این منابع حتی سطح کلسترول بدن را تنظیم می کند. برخلاف کره، مارگارین و سایر چربی ها و کربوهیدرات های فرآوری شده اینکه روغن باید در حداقل مقدار ممکن مصرف شود دیگر وحی منزل نیست.

۳. سبزی و میوه باید بخش عمده بشقاب غذای افراد را تشکیل بدهد، تاثیر خوب این گروه بر عملکرد بدن همه ثابت شده است. در حقیقت باید گفت هیچ کس نمی تواند هر روزه آنقدر میوه و سبزی بخورد که بتوان گفت برایش کافی است.

۴. تقریبا همه قبول دارند ماهی، مرغ و تخم مرغ منابع مناسب تامین پروتئین برای بدن هستند اما اکنون اغلب مردم نمی توانند اینها را تنها منبع تامین پروتئین بدن به شمار آورند. ماهی خطر حملات قلبی را کاهش می دهد، تخم مرغ آن طور که پیشترها تصور می شد سرشار از کلسترول نیست، گوشت ها هم آنقدرها بد نیستند. پس با اطلاعات امروزی مان پروتئین باید ترکیبی از همه اینها باشد. انتخاب مناسبی بین ماهی، تخم مرغ، مرغ، حبوبات شامل لوبیا، عدس، نخود و لپه. خشکبار هم شامل بادام، گردو، بادام زمینی، فندق و پسته برای قلب مفید است.

۵. شیر و سایر محصولات لبنی امروز خیلی هم خالص نیستند، در واقع، مقدار زیاد شیر ممکن است حاوی مقدار زیادی چربی باشد. به این ترتیب پنیر، ماست و شیر کم چرب بهترین جایگزین است. حتی توقف مصرف همه این محصولات راه حل عاقلانه ای است چرا که پروتئین و ویتامین D موجود در محصولات لبنی را می توان از مکمل ها یا حتی سایر منابع غذایی تامین کرد.

۶. برچسب مصرف حداقل، اکنون روی گوشت قرمز، آرد سفید، برنج کوبیده، نان سفید، ماکارونی و پاستا، سیب زمینی، کره و خامه، شکر و مشتقات آنها زده شده است. به جای گوشت قرمز مصرف مرغ و ماهی چندبار در هفته توصیه شده و نیز بهتر است روغن زیتون جایگزین کره شود.

۷. علاوه بر مواد غذایی که گفته شد کارشناسان تغذیه مکمل مولتی ویتامین را هم توصیه می کنند.

راهنمای غذایی جدید همچنان با زمان در تغییر است با ترجیح ها و تغییرات سبک زندگی متحول می شود چرا که نمی توان این واقعیت را از نظر دور داشت که ما روز به روز کم تحرک تر می شویم. به همین دلیل اکنون بیش از همیشه به سیستم غذایی براساس کم تحرکی نیاز داریم. نکته مهم این است که ارتقای منظم آنچه در هر زمان برای سلامت ما لازم است باعث کارآمد شدن هر چه بیشتر این هرم غذایی می شود.


 
مقاله
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢  کلمات کلیدی:

مجمع عمومی سازمان ملل متحد، در اجلاس بیستم نوامبر1959 اعلامیه جهانی حقوق کودک را در یک مقدمه و ده ماده به تصویب رساند، در قسمتی از مقدمه این اعلامیه چنین آمده: «این اعلامیه حقوق کودک را با این هدف که ایام کودک توأم با خوشبختی بوده و کودک از حقوق و آزادیهایی که در پی خواهد آمد، به خاطر خود و جامعه اش بهره‏مند شود رسماً به آگاهی عموم می رساند…» و در پی آن پس از گذشت سی سال (سال 1989) جهت تکمیل و در نظر گرفتن حقوق و امتیازات بیشتر برای کودکان، این مجمع، «کنوانسیون حقوق کودک» را تصویب کرد.

در سال 1372، دولت جمهوری اسلامی ایران به این کنوانسیون ملحق گردید مشروط بر این که:‌«مفاد کنوانسیون در هر مورد و هر زمان در تعارض با قوانین داخلی و موازین اسلامی باشد و یا قرار گیرد از طرف دولت جمهوری اسلامی لازم الرعایه نباشد». این در حالی است که با توجه به الزامات قانونی کنوانسیونهای بین‏المللی، ضرورت دارد نقاط اشتراک و افتراق فرهنگی و حقوقی این کنوانسیونها با قانون اساسی و قوانین داخلی و شرایط فرهنگی جامعه، در بوته نقد و تحلیل منصفانه قرار گیرد. بدین سبب در ادامه این نوشتار، کنوانسیون حقوق کودک از نظر ساختاری، تربیتی و فقهی نقد می‏گردد و در شماره‏های آتی، به تفصیل این کنوانسیون را از دیدگاه حقوقی نقد و بررسی خواهیم‏‏نمود.

به طور کلی اعلامیه جهانی حقوق کودک[1]و کنوانسیون حقوق کودک گامی مثبت در توجه به کودک و نیازمندیهای وی برداشته است، این معاهده مشتمل بر نکات ارزشمندی از جهت تربیتی است که برخی مستقیماً تعلیم و تربیت کودک را مد نظر قرار داده، برخی موانع تربیت را گوشزد نموده و هشدار داده و بعضی دیگر بهداشت روانی کودک را به عنوان مقدمة ضروری و زمینه ساز تربیت مورد تأکید قرار داده است.

از جهت تربیتی محورهای زیر در کنوانسیون قابل ملاحظه است:

ـ توجه به لزوم مراقبتهای ویژه در دوران کودکی (مقدمه)؛

ـ رشد کامل و متعادل شخصیت کودک در محیط خانواده مملو از خوشبختی، محبت و تفاهم (ماده6)؛

ـ توجه به ایده‏آلهای بشری در پرورش کودک از قبیل صلح، احترام، بردباری، آزادی، برابری و اتحاد (ماده 6)؛

ـ عنایت به ارزشهای سنتی و فرهنگی هر ملت در تعلیم و تربیت (ماده 6)؛

ـ لزوم حمایت از کودک(ماده 3)؛

ـ حفظ هویت شخصی کودک از جمله داشتن نام و تابعیت یک مملکت (مواد 7و 8)؛

ـ مسئولیت مشترک والدین در رشد و پیشرفت کودک(مواد 18 و 17)؛

ـ احترام به مسئولیتها و حقوق والدین (ماده‏5)؛

ـ‌ مقابله با اشکال کودک آزاری(ماده 19)؛

ـ ‌توجه به مراقبتهای ویژه کودکان استثنایی(ماده23)؛

ـ توجه به آموزش و پرورش در سطوح مختلف(ماده 28)؛

ـ مقابله با انواع سوء استفاده و استثمار کودکان (مواد 33، 34 و 36)؛

ـ تخفیف و تعدیل مجازات کودکان(ماده37)؛

البته همین آموزه‏ها در دین مبین اسلام که به عنوان یک مکتب تربیتی دغدغة پرورش و هدایت انسان ها را سر لوحة تعالیم خود قرارداده، در چارچوبی جامع تر پرداخته شده است، که به برخی از آنها اشاره می‏شود.

الف) لزوم حمایت از کودک؛ امام علی(ع) به فرزندش امام مجتبی(ع) می‏نویسد: «تو را قسمتی از وجود خودم بلکه همة وجود خودم یافتم، تا آنجا که اگر چیزی به تو اصابت کند، گویا به من اصابت کرده، اگر مرگ به سراغ تو آید گویا به سراغ من آمده است.»[2]

ب) احترام و تکریم کودک؛ پیامبر اکرم(ص) همیشه به کودکان سلام می‏کردند.[3] پیامبر اکرم(ص) درباره صدا زدن کودکان با لقب نیکو می‏فرماید: «قبل از این که دیگران به فرزندان شما القاب زشت بدهند به آنها کنیة (نیکو) بدهید.»[4]

ج) پرهیز از خشونت و بدرفتاری با کودکان؛ ام‏الفضل همسر عباس بن عبدالمطلب و دایة امام حسین(ع) می‏گوید: «پیامبر(ص)، حسین(ع) را در زمان شیرخوارگی از من گرفت و در آغوش کشید، حسین لباس پیامبر(ص) را خیس کرد و من او را با خشونت از پیامبر گرفتم به گونه‏ای که گریه افتاد. پیامبر(ص) فرمود: ام الفضل، آرام باش؛ این آلودگی با آب پاک می‏شود اما چه چیزی می‏تواند کدورتی را که از ناحیة تو بر قلب حسین نشست بر طرف سازد؟»[5] امام صادق(ع) فرمود: خدا رحمت کند کسی را که فرزندش را در نیکی ها کمک کند. راوی پرسید: چگونه او را در نیکی ها کمک کند؟ امام فرمود: آنچه در توان اوست و انجام می‏دهد، بپذیرد و از آنچه در توان او نیست و انجام نداده است، در گذرد و او را بر کارهایی که در توانش نیست، وادار نسازد و بر او سخت نگیرد.»[6]

د) رعایت عدالت و پرهیز از تبعیض؛ «پیامبر(ص) مردی را مشاهده نمودند که دو پسر داشت، یکی را بوسید و دیگری را نبوسید. پیامبر فرمود: چرا بین آن دو مساوات را رعایت نکردی»[7] همچنین فرمودند: «اعدلوا بین ابنائکم کما تحبون ان تعدلوا بینکم فی البّر و اللطف» [8] بین فرزندان به عدالت رفتار کنید، همانطور که دوست دارید در نیکی و محبت شما به عدالت رفتار کنند. این موارد، نمونه هایی از جامعیت آموزه‏های دین اسلام است. البته این نوشتار پیش از آنکه در صدد اثبات جامعیت مبانی تربیتی دین اسلام برآید، خواهان تبیین مواردی از کنوانسیون است، که با مبانی تربیتی اسلامی در تضاد است و از سوی دیگر با روانشناسی جدید نیز همخوانی ندارد. زیرا هر برنامه ریزی تربیتی مستلزم شناخت جامع از ابعاد و ساحتهای انسان و پیچیدگیهای تو در توی آن می‏باشد که این امر جز به مدد وحی میسر نمی‏شود، چون هیچ کس به قدر خالق آدم، به تمام زوایای وجودی انسان شناخت و معرفت ندارد. به همین جهت صورت بندیها و تدوینهای فارغ از جهان وحی ناقص و نارسا خواهد بود؛‌ خداوند متعال در این رابطه می‏فرماید:

«پس آیا کسی که می‏آفریند چون کسی است که نمی‏آفریند؟ آیا متذکر نمی‏شوید؟»[9]

«… پس آیا کسی که به سوی حق رهبری کند سزاوارتر است مورد پیروی قرار گیرد یا کسی که راه نمی‏نماید مگر آنکه ] خود[ هدایت شود؟ شما را چه شده، چگونه داوری می‏کنید؟»[10]

بنابراین احتمال کاستیها و ناراستیها در مجموعه کنوانسیون حقوق کودک نه تنها اجتناب ناپذیر است، بلکه انتظار جامعیت و ادعای آن نیز ناصواب می‏باشد. مهم، توجه به این نکته و عدم تغافل از آن است که خلل‏های موجود ما را به بیراهه نکشاند.

کاستیها و ناراستیها در کنوانسیون

تفاوت در هدف

بهره گیری از زبان وحی در شناخت هدف زندگی انسان، چشم اندازی وسیع‏تر از آنچه در پندار ماست پیش روی ما می‏نهد، زیرا شناخت ویژگیهای انسان چنانکه باید در توان خالق یکتاست. از نظر قرآن، انسانی سعادتمند است که خدا را عبادت کند[11]و به او نزدیک شود. یعنی تمام جلوه ها، قوای فکری و استعدادهای نهفته انسان در بهره گیری از دنیا باید یک هدف را مدنظر قرار دهند و آن خداست.[12]پس هدف زندگی از دیدگاه آموزه‏های اسلام، عبودیت و در نهایت قرب الی الله است.[13]

اهداف تربیتی اسلام در خصوص انواع ارتباطات انسان که شامل ارتباط با خود، خداوند، با دیگران و طبیعت می‏باشد به صورت اهداف غایی و واسطه‏ای ترسیم شده و نقطه مشترک همة آنها که در غایت قصوای تمامی مساعی و کوششهای فکری، عاطفی و رفتاری انسان ظهور دارد، همانا خداوند متعال می‏باشد. او بی نهایت و کامل است و می‏تواند محور تمام افعال انسان قرار گیرد. به عبارت دیگر هدف نهایی در مسیر زندگی، چیزی جز استمرار حضور و احساس خدا نیست. این هدف، حقیقتی است که تمام کمالات به او باز می‏گردد. نزدیکی به خدا، علم به خدا، ایمان به او و غیر اینها، همگی ناظر بر یک حقیقت که همان خداست، می‏باشد. تجلی این حرکت و صیرورت آن در زندگی ما به صورت «حیات طیبه»[14] نمودار می‏گردد. این زندگانی پاکیزه،‌ علاوه بر طهارت جسمانی و ظاهری، شامل طهارت روح و روان نیز می‏شود، از پلیدیهای درونی و باطنی نیز خلاصی می‏یابد و آرامش حقیقی را در آغوش می‏‏گیرد. و این چیزی جز خوشبختی ونیکبختی نیست.[15]

بنابراین در تربیت کودک و ترسیم مسیر زندگی وی نیز، بر مبنای تعالیم همة ادیان الهی بویژه اسلام این هدف و غایت باید مدنظر قرار گیرد. اما در قسمتهای مختلف کنوانسیون این هدف مورد غفلت قرار گرفته و حتی در برخی مواد مغایر با این هدف دینی است بر آمده که به آنها اشاره می‏شود:

الف) مقدمه؛ «… با توجه به اینکه کودک می‏بایست آمادگی کامل برای زندگی فـردی در جــامعـه داشتــه باشد و در سایه ایده آلهایی که در منشور سازمان ملل اعلام شده خصوصاً صلح، احترام، بردباری، آزادی، برابری و اتحاد بزرگ شود.» در این بیانیه اهداف معنوی و دینی مورد غفلت قرار گرفته است.

ب) مادة سه، بند یک؛ «در تمام اقدامات مربوط به کودکان که توسط مؤسسات رفاه اجتماعی عمومی و یا خصوصی، دادگاهها، مقامات اجرایی یا ارگانهای حقوقی انجام می‏شود، منافع کودک از اهم ملاحظات می‏باشد.»

از کلمه «منافع کودک» آنچه معمولاً به ذهن متبادر می‏شود منافع مادی و دنیوی است که شامل مصالح عالی کودک بویژه غایات معنوی نمی‏شود. به طور مثال در صورتیکه مصالح عالی و معنوی یا اخلاقی کودک مستلزم ادامه زندگی در وطن و منافع عاجل وی، قرین با ترک وطن باشد، مطابق این ماده و ماده ده، بند دو مصالح عالی وی نادیده گرفته می‏شود.

ج)‌ مادة بیســـت‏ وهفــت، ‏بند یک؛ «کشورهای طرف کنوانسیون حق تمام کودکان را نسبت به برخورداری از استاندارد مناسب زندگی، برای توسعه جسمی، ذهنی، روحی، اخلاقی و اجتماعی به رسمیت می‏شناسند». در این ماده نیز توسعه و رشد معنوی ـ دینی مورد بی توجهی قرار گرفته است.

د) ماده بیســت و نــه، بنـد یـک؛ «کشورهای طرف کنوانسیون موافقت می‏نمایند که موارد ذیل باید جزء آموزش و پرورش کودکان باشد. الف) پیشرفت کامل شخصیت، استعدادها و توانائیهای ذهنی و جسمی کودکان و …» این ماده که اهداف برنامه‏های آموزش و پرورش را در پنج عنوان بیان نموده است؛ از «پرورش و ارتقاء ارزشهای اخلاقی و باورهای دینی» هیچگونه ذکری به میان نیاورده است.

بلکه صرفاً در مادة سی و دو، بند یک، اشاره‏ای به بعد روحی و معنوی شده:‌ «کشورهای طرف کنوانسیون، حق کودک جهت مورد حمایت قرار گرفتن در برابر استثمار اقتصادی و انجام هرگونه کاری که زیان بار بوده و یا توقفی در آموزش وی ایجاد کند و یا برای بهداشت جسمی، روحی، معنوی و اخلاقی و یا پیشرفت اجتماعی کودک مضر باشد را به رسمیت می‏شناسند.» در این ماده هـم بیشتـر ایـن ابعاد به صورت سلبی ـ‏ حمایت در برابر کارهایی که مضر به کودک باشد ـ توجه شده، نه ایجابی که تلاشی برای تحقق آنها به نحو عملی صورت گیرد.

چشم پوشی از دلبستگی کودک و والدین                                                                     

جنبه‏های اساسی خود پندارة کودک، در ضمن تعاملهای اجتماعی خانواده بوجود می‏آید. به طوریکه حیطة شناخت کودک از خود و دیگران تا حد زیادی بر ادراکات و ارزیابیهای نزدیکترین بستگان وی مبتنی می‏باشد. افزون بر نقش خانواده در تشکیل خود پندارة فرد، نتایج تحقیقات نشان می‏دهند که ماهیت روابط میان فردی هر شخص در تعامل میان نوزاد و دایة اولیه اش (معمولاً مادر) تثبیت می‏شود.[16] «بالبی»[17]معتقد است که شیوة تعامل مادر با نوزادش در یکی از سه نوع عمدة الگوی دلبستگی ـ الگوی ایمنی بخش، الگوی اجتنابی و دو سوگرایی ـ صورت می‏گیرد که بر اساس اینکه نوزاد در روابط با مادر احساس امنیت یا ناامنی می‏کند، این الگوها بوجود می‏آیند. در نتیجه نوزاد می‏آموزد به دیگری اعتماد کند و عشق بورزد یا اینکه اعتماد نکند و اجتناب ورزد و یا ترکیبی از این دو…، در این صورت کودک دارای پدر و مادر حساس و پاسخگو (به نیازهای نوزاد) در طول سال اول زندگی اش، به الگوی ایمنی بخش منتهی می‏شود و از سوی دیگر به میزانی که والدین در حساسیت به نوزاد یا پاسخگویی به نیازهای او بی اعتنا باشند، یکی از دو الگوی دلبستگی و ناایمنی بخش ـ اجتنابی و دو سوگرایی ـ تحقق می‏یابد.[18] گرچه مطالعات دلبستگی، بر اهمیت تعامل مادر و کودک تأکید دارند، اما چگونگی رفتار و میزان ارتباط والدین با کودک نوپا، کودکان چهار، پنج ساله و نوجوانان نیز عوامل مهمی در شکل‏گیری و چگونگی رفتار با دیگران هستند.[19]

بنابراین دلبستگی و تثبیت الگوی ایمنی بخش از ابعاد متعدد بر بهداشت روان کودک مؤثرمی‏باشد که در نتیجه نائل شدن به اهداف تربیت را تسهیل می‏نماید.

بر اساس یافته‏های روان شناختی خلأ عاطفی بویژه در سالهای اولیة کودکی خسارتی جبران ناپذیر بر شخصیت و رشد کودک خواهد داشت. «فروید» با تعبیر «موضوع عشق و عشق به موضوع»، «اریکسون» با تعبیر «اعتماد در برابر عدم اعتماد» و «والن»[20]با تأکید بر مرحلة هیجان پذیری، هر کدام به نوعی بر روابط عاطفی مادر با کودک در این دوره تأکید کرده اند.[21]بنابراین سپردن کودک به مراکز نگهداری، به ویژه در سالهای اول زندگی و به مدت طولانی وی را با «محرومیت مؤسسه ای»، عدم توانایی در ارتباطات عاطفی پایدار و عدم ثبات شخصیت مواجه می‏سازد.[22]

در منابع اسلامی نیز بر استحکام و استمرار دلبستگی میان کودک و والدین و ایجاد الگوی ایمنی بخش توصیه زیادی شده است که به چند مورد اشاره می‏شود:

1ـ ایجاد نگرش مثبت و متعالی به فرزند؛ (با تعابیر نوردیده،[23]میوة دل،[24]مایة خوشبختی و معین انسان،[25]مایة ثواب و پاداش اخروی[26] یعنی باقیات صالحات و …)؛

2ـ توصیه به محبت و دوستی با کودکان؛ پیامبر اکرم (ص) دراین رابطه می‏فرماید: کودکان را دوست بدارید و به آنان مهر بورزید؛[27]

3 ـ اهمیت دادن به جایگاه و نقش مادری؛ پیامبر اکرم(ص) می‏فرماید: وقتی زن باردار می‏شود پاداش او مانند روزه دار، بر پا کنندة نماز و کسی است که با مال و جانش در راه خدا جهاد می‏کند. هنگامی که وضع حمل می‏کند، کسی عظمت پاداش او را درک نمی‏کند. وقتی به نوزاد شیر می‏دهد، هر مکیدن ارزش آزاد کردن بنده‏ای از فرزندان اسماعیل را دارد و هر گاه به طور کامل به فرزندش شیر دهد، فرشته‏ای به او می‏گوید همة گناهان گذشته ات بخشیده شد، دوباره این عمل را آغاز کن؛[28]

4ـ تغــذیــه کــامــل از شیـر مادر در دورة شیرخوارگی؛[29] این امر علاوه بر جهات زیستی و غذایی، در روابط عاطفی مادر و فرزند هم مؤثر می‏باشد این موضوع در نظریه‏های «فروید»، «بالبی» و «اسپیتز»[30] هم مورد توجه قرار گرفته است؛[31]

5ـ نهادن نام نیکو و شایسته؛ فضای روانشناختی مناسبی را در اثر احساس رضایت، عزت نفس و اعتماد به نفس می‏تواند ایجاد کند و موجب الگوی ایمنی بخش می‏گردد. امام علی (ع) می‏فرمایند: حق فرزند بر پدرش این است که نام نیکویی برایش انتخاب کند؛[32]

6 ـ هـم بـازی شدن با کودک و داشتن اوقات مشترک. کسی که فرزندی دارد، باید هم بازی او گردد[33] و موارد زیاد دیگر، بنابراین، امور و عواملی که در تقابل با این الگوی ایمنی بخش و دلبستگی کودک، والدین باشند، قطعاً از جهت تربیتی هم برای وی سودمند نخواهد بود. در کنوانسیون مواردی وجود دارد که با الگوی ایمنی بخش منافات دارد و یا اینکه اهمیت و جایگاه شایسته‏ای که باید به این موضوع داده شود، مورد توجه قرار نگرفته است، که چند مورد آن ذکر می‏گردد:

استقلال کودک در کسب تابعیت                                                                   

الف) مادة هفت؛ «تولد کودک بلافاصله پس از به دنیا آمدن ثبت می‏شود و از حقوقی مانند حق داشتن نام، کسب تابعیت در صورت امکان، شناسایی والدین و قرار گرفتن تحت سرپرستی آنها برخوردار می‏باشد.» به نظر می‏رسد در این ماده کسب تابعیت کودک به طور مستقل ملاحظه شده و این مساعد با جدایی بالقوه کودک از والدین است.[34] به عبارت دیگر با توجه به اهمیت رابطة دلبستگی کودک با والدین، اصل اولیه به صورت صریح باید کسب تابعیت کودک مطابق با تابعیت والدین باشد، مگر آنکه در شرایط خاصی امکان پذیر نباشد ـ در حالیکه نحوة بیان این ماده عکس این مقصود را حاصل می‏کند.ـ‌ مادة نه بند یک از این جهت بیان مناسبی دارد: «کشورهای طرف کنوانسیون تضمین می‏نمایند که کودکان علیرغم خواسته‏شان از والدین جدا نشوند، مگر در مواردی که مقامات ذی صلاح مطابق قوانین، مقررات و پس از بررسیهای قضایی مصمم شوند که این جدایی به نفع کودک است…». البته در همین ماده نه هم قید «علیرغم خواسته شان» موجب اشکال می‏گردد. زیرا این سؤال را در پی دارد که در صورت خواست کودک این جدایی امکان پذیر است؟ آیا کودک ـ که در یک محدودة گسترده شامل کودک چهار پنج ساله هم می‏شود ـ اگر بر اثر برخی القائات اطرافیان یا شرایط ناخوشایند موقت، خواستار جدایی از والدین باشد، این خواسته مطاع خواهد بود؟ و آیا مصالح آیندة کودک تأمین خواهد گردید؟ آیا الگوی ایمنی بخش در ارتباط عاطفی با کدام دایة دلسوز تر از مادر تحقق می‏یابد؟

به نظر می‏آید اهمیت لازم در مورد عدم جدایی کودک از والدین (تا حد امکان) ملاحظه نشده بلکه مضامین آن شرایط جدایی را تسهیل می‏کند و در دسترس قرار می‏دهد!

ب) مادة بیست و دو؛ بند یک «کشورهای طرف کنوانسیون اقدام لازم را جهت تضمین برخورداری کودکی که خواهان پناهندگی است و یا پناهنده تلقی می‏شود، چه همراه والدین خود باشد یا شخص دیگری، مطابق با قوانین و مقررات محلی و بین المللی، از حمایتها و مساعدتهای بشر دوستانه لازم و از حقوق مربوطه که در این کنوانسیون یا سایر اسناد بشر دوستانه یا حقوق بشر مقرر شده و کشورهای فوق الذکر نسبت به آنها متعهد می‏باشند، به عمل خواهند آورد.»

گرچه پناهندگی از جهت بین المللی ضوابط و قوانین خاصی دارد، لیکن تضمین برخورداری حق کودک برای پناهندگی حتی با شخص دیگر ـ که منجر به جدایی از والدین می‏شودـ به صورت مطلق، مستلزم محرومیت از روابط عاطفی با والدین است. صرفاً در برخی شرایط مانند جنگ که جان کودک در معرض خطر است می‏توان پناهندگی را اصلح برای کودک دانست، آنهم مشروط به اینکه همراهی با والدین ممکن نباشد؛ اما در شرایط و موارد دیگری که قوانین کشورها اجازة پناهندگی می‏دهد، بطور کلی نمی‏توان دوری و جدایی از پدر و مادر را تأمین کنندة مصالح عالیه کودک دانست.

مواد هفت و بیست و دو که بنوعی استقلال کودک را در کسب تابعیت و اخذ پناهندگی قبل از سن هجده سال مطرح می‏کند عملاً با قوانین مدنی داخلی نیز مغایرت دارد که از موضوع بحث این مقاله خارج است.

سوالی که باید مورد توجه قرار گیرد این است که تأکید بر استقلال کودک ـ حتی اگر مستلزم جدایی و دوری از پدر و مادر گرددـ که در برخی مواد کنوانسیون وجود دارد، آیا از مصادیق حمایت کودک و در راستای وصول وی به سعادت و خوشبختی است؟ مطابق مبانی روانشناختی(الگوی دلبستگی و ایمنی بخش) و آموزه‏های اسلام بویژه در سنین پایین تر از دوازده سیزده سال پاسخ منفی است و جز در موارد استثنایی مانند جنگ، اعتیاد، عدم صلاحیت اخلاقی والدین و … این اعطای استقلال تأمین کنندة مصالح کودک نیست. در موارد استثنایی نیز باید حتی المکان در کنار جانشین قانونی یا شرعی باشد تا از جهت عقلی به سن رشد و تمییز برسد و بتواند با وجود استقلال، مصالح خود را تشخیص دهد.

محدودکردن نظارت بر کودک                                                                           

سالهای آغازین کودکی، سالهایست که کودک، هنوز درک و شعور کاملی از بایدها و نبایدها ندارد، اما بسیار کنجکاو و پیوسته در پی وارسی اشیاء و شناخت آنهاست و هر چه را به دست می‏آورد با حواس خود بررسی و آزمایش می‏کند. کنجکاوی از ویژگی‏های انسان، بویژه در دوران کودکی است، دورانی که هنوز کودک شناخت چندانی از اشیاء و امور ندارد و وارسی اشیاء تنها روشی است که به او شناخت می‏دهد. از این رو مربیان و والدین نباید راه شناخت اشیاء و امور را برای کودک ببندند و با سختگیریها، امر و نهی‏های بیجا مانع رشد و شناخت کودکان شوند به همین جهت کودک در سنین اولیه باید «آزاد» باشد. اسلام، کودکان را در این سنین آزاد می‏گذارد زیرا غیر از این برخلاف طبیعت کودک است لذا می‏گوید: «دوران نخست کودکی ـ یک تا هفت سالگی ـ دوران حکومت و امر و نهی کودک است و بر والدین است که اوامر و نواهی کودک را اطاعت کنند چنانکه پیامبر می‏فرمایند: «الولد سید سبع سنین».[35] این دوره‏ای است که رشد شخصیت کودک بر اساس عملیات آزادانه و دخالت بی چون و چرا در طبیعت است. حتی بازیهای کودکان نیز باید بصورت آزاد و بر وفق مراد خود باشد، امام صادق(ع) در این رابطه فرموده‏اند: «دع ابنک یلعب سبع سنین»،[36]

این امر در روانشناسی نیز مورد تأکید قرار گرفته است. به نظر «پیاژه»،[37] «بازی کودک در سنین سه تا هفت سالگی، موازی مرحلة خود مرکز گرایی رشد زبان است. کودک در حدود سه چهار سالگی به مرور از رفتار کاملاً انفرادی در بازی به بازیهای اجتماعی متمایل می‏شود. بازی یکی از مهمترین عوامل رشد جسمانی، اجتماعی، عاطفی، اخلاقی و عقلانی تلقی می‏شود، مهارتها و تجارب کودک از طریق بازی رشد می‏کند و پشتوانه آن نیز وسایل و مواد گوناگون و بزرگسالان و مربیان با تجربه‏ای هستند که بازی را بهترین طریق یادگیری و رشد کودک به حساب می‏آورند. بازی تواناییهای کودک را به کار می‏اندازد و خلاقیت را به همراه می‏آورد. کودکان ضمن کسب لذت از بازی همچون بزرگسالان به آن نگاه نمی‏کنند، بازی جزئی از زندگی کودک و یکی از ضروریات مسلم رشد اوست که با تولد آغاز می‏شود… . عدم دخالت در بازیهای کودکان و تحمیل نکردن روش بازی به آنها از نکاتی است که باید مورد توجه قرار گیرد تا بازی بتواند نقش خود را در رشد همه جانبة کودک داشته باشد. کودک باید آزاد باشد تا به روش خود بازی کند.»[38]

حتی پیامبر اکرم(ص) در مواردی که دیگران کودکان را از وارسی اشیاء جلوگیری می‏کردند، آنان را منع می‏نمودند.[39]

اما سنین زیر هجده سال ـ با کودک در اصطلاح کنوانسیون ـ منحصر به هفت سال اول نمی‏شود. لذا در اسلام، ‌مراد از سن کودک، سنین زیر هیجده سال نمی‏باشد، بلکه منظور هفت سال اول بوده که آزادی‏های خاص به آنها داده‏است. بنابراین آیا در سالهای بعد نیز می‏توان همین آزادی بی‏‏حد و حصر را برای کودک قائل شد؟ مطابق آموزه‏های اسلام و سیرة تربیتی معصومان (ع) نظارت و مراقبت بر رفتار فرزندان از همان سالهای اولیه لازم است، زیرا تربیت فرزند مانند پرورش نهالست که نیاز به مراقبت دارد و مدیریت موفق در تربیت کودک نیز یکی از ارکانش نظارت و کنترل است. مطابق نص صریح قرآن این وظیفة لازم برای مؤمنان است.

«ای کسانیکه ایمان آوردید، خود و خانوادة خود را از آتشی که هیزمهای آن انسانها و سنگها هستند حفظ کنید».[40] «خانواده ات را به نماز امر کن و بر آن شکیبا باش»[41]و پیامبر اکرم(ص) می‏فرماید: «مرد سرپرست خانوادة‌ خود است و نسبت به زیر دستان مسئول خواهد بود».[42]اما این نظارت و مراقبت در هفت سالة اول بیشتر غیر مستقیم و از طریق کنترل رفتارهای خود، در مقابل آنان است، زیرا امام کاظم (ع) می‏فرمایند: «رفتار کودکان در خوبیها و شایستگیهای والدین آنان حفظ و نگهداری می‏شود».[43]و در هفت سالة بعد مراقبت و نظارت بر رفتار کودک مستقیم و توأم با تعلیم و تربیت اوست، چنانکه پیامبر اکرم (ص) می‏فرماید: «فرزند در هفت سالة اول آقا و حاکم است،‌ در هفت سالة دوم همچون بنده و مطیع است و در هفت سالة سوم همچون وزیر و دستیار است… ».[44]

امام صادق(ع) می‏فرمایند: «فرزندت را آزاد بگذار تا هفت سال بازی کند و در هفت سال بعد او را مورد نظر و تأدیب قرار بده و در هفت سال سوم او را همراه خود بگردان…».[45]

مضمون روایات مختلف، لزوم نظارت و مراقبت بر احوال و رفتار فرزندان را بصورت جدی بیان می‏نماید: «یکی از پسران علی بن الحسین(ع) از منزل خارج شده بود و پیراهنی از خزّ و گردنبندی از طلا بر تن داشت. امام فرمود:‌ این فرزند من است؟ (یعنی این لباس زیبنده فرزند من نیست!) عرض کردند: آری. امام فرزند را خواست و پیراهن و گردنبند را از تن و گردن او در آورد».[46] برخورد امام، شاید به دلیل حرمت استفاده از لباس خزّ و طلا برای مردان باشد (و به این وسیله نوعی آموزش عملی به وی داده‏اند). چنانکه از سیرة امامان نمایان است، مراقبت معصومان از فرزندان و کودکان و حتی نوجوانان و جوانان در زمینه‏های مختلف اعم از خوراک، لباس، تصرف در اموال دیگران، اعمال خلاف اخلاق و … صورت می‏گرفته است.[47]

نظارت و کنترل از نظر روانشناسان و متخصصان تعلیم و تربیت نیز، در این دوره سنی ضرورت دارد: «برای اینکه کودکان بتوانند افراد با کفایتی در اجتماع باشند و صلاحیت فکری پیدا کنند، مقداری کنترل از جانب والدین ضروری است. به هر حال باید به خاطر سپرد که هدف غایی پرورش اجتماعی، خود گردانی است نه تنظیم به دست عوامل خارجی. هر گونه افراط والدین در آسان گیری یا محدودیت، به رشد ناقص پرورشی کودکان منجر می‏شود».[48]

همچنین «پترسون»[49]و همکارانش معتقدند که مشکلات رفتاری کودکان عملاً ناشی از چهار روش اصلی است که والدین در ارتباط با فرزندانشان به کار می‏برند، یکی از آن روشها ناتوانی والدین در کنترل رفت و آمدهای کودکان است.[50]دکتر «بنجامین اسپاک» نیز گرچه آسان‏گیری و خشونت را در تربیت فرزندان ناروا می‏داند، اما اصل کنترل و راهنمایی را تا حد سختگیری لازم می‏شمارد: «عملاً سختگیری و ثبات والدین در رفتار کودکان ولو آنکه آنها را در اندک زمانی برنجاند، هیچگونه لطمة‌ به شخصیت آنان و روابط دراز مدت آنها با پدر و مادرشان وارد نمی‏آورد. برعکس ثابت قدمی والدین موجب استحکام شخصیت کودک و استواری رابطة او با پدر و مادر می‏گردد… اگر پدر و مادر نقش رهبری خود را، آشکار یا نهان، از یاد مبرند، در تربیت فرزند خوش رفتار و سعادتمند و در ایجاد کانون خانوادگی آرام و دلپذیر موفق تر خواهند بود.»[51]

اما نقش اساسی نظارت و کنترل والدین در کنوانسیون مورد غفلت قرار گرفته است، مواد متعددی در این معاهده وجود دارد که تلویحاً آزادی مطلق (بدون محدودیت سنی یا در قلمرو خاص) را برای کودک تجویز می‏کند و یا هرگونه دخالت، نظارت و مراقبت در امور کودکان را منع می‏نماید:

الف) مادة سیزده، بند یک؛ «کودک دارای حق آزادی ابراز عقیده می‏باشد. این حق شامل آزادی جستجو، دریافت و رساندن اطلاعات و عقاید از هر نوع، بدون توجه به مرزها، کتبی یا شفاهی یا چاپ شده، به شکل آثار هنری یا از طریق هر رسانة دیگری به انتخاب کودک می‏باشد». به طور مثال، اگر کودک ده ساله بر اساس این حق آزادی، به اطلاعات کاملاً مغایر با اعتقادات خود ـ متناسب با همان دورة سنی ـ دست یافت و هیچگونه نظارت و مراقبتی هم بر وی نباشد، بلکه ممنوع هم گردد (بر اساس مادة شانزده، بند یک و دو)، آیا این امر موجب آشفتگی فکری و روانی وی نمی‏شود؟! بویژه آنکه هنوز در مرحلة هوش شهودی و عملیات منطقی عینی است، همانگونه که روانشناس معروف «پیاژه» می‏گوید: به جهت فقدان تفکر انتزاعی در این مرحله، امکان تجزیه و تحلیل آنها برایش نمی‏باشد و سعة صدر و تحمل تناقضها نیز برای او میسور نیست. [52]

ب ) مــادة‌ چـــهارده، بنــد یـک؛ «کشورهای طرف کنوانسیون حق آزادی فکر، عقیده و مذهب را برای کودک محترم خواهند شمرد.»

مشابه اشکال فوق به این ماده نیز وارد است، زیرا کودک تمام دوره‏های سنی زیر هیجده سال را شامل می‏شود.

ج) مادة پانزده، بند یک؛ «کشورهای طرف کنوانسیون، حقوق کودک را در مورد آزادی تشکیل اجتماعات و مجامع مسالمت آمیز به رسمیت می‏شناسند». با توجه به ویژگی‏های روانشناختی کودکی و نوجوانی ـ به ویژه رشد خیال پردازی و قوة عاطفی در نوجوانی، بحران هویت و تردید نسبت به ارزشها و هنجارهای جاری و … ـ ، آیا امکان ابزار سیاسی شدن کودکان برای احزاب و گروههای سیاسی یا اجتماعی خاصی وجود ندارد؟ خصوصاً اینکه هر گونه نظارت و دخالت در امور خصوصی کودک نیز بر اساس مادة شانزده منتفی و ممنوع گردیده»!

د) ماده شانزده؛ «1- در امور خصوصی، خانوادگی یا مکاتبات هیچ کودکی نمی‏توان خودسرانه یا غیر قانونی دخالت کرد یا هتک حرمت نمود. 2- کودک در برابر اینگونه دخالتها و یا هتک حرمتها مورد حمایت قانون قرار دارد».

این ماده موجب شگفتی و تأسف است، زیرا هیچگونه استثناء برای والدین و یا برنامه خاصی برای بهداشت و سلامت عمومی یا امور اخلاقی کودک در آن مشاهده نمی‏شود. یعنی حتی در صورتی که کودک مکاتبات یا ارتباطات خصوصی با یک گروه مافیا، قاچاقچی، خلافکار و … داشته باشد، حتی پدر و مادر وی نباید در امور خصوصی وی دخالت نمایند و با چشم پوشی از کارهای خلاف فرزندشان، اجازة استمرار اعمال کودک را در این مسیر بدهند تا زمانی که متنبه و بیدار شود! نتیجة اینگونه تجویزها و توصیه ها، که متأسفانه در رسانه‏های گروهی نیز تبلیغ و ترویج می‏گردد، همین «فرزندسالاری» بدون منطق عصر ماست که سرانجامی نیکو ندارد و سعادت و بهروزی کودک را هم به ارمغان نخواهد آورد!

در سیرة تربیتی معصومان(ع)، آگاهی دادن، کنترل، مراقبت و تحذیر نسبت به مجالست فرزندانشان و یا حتی اصحاب و دوستان با کسانی که صلاحیتهای لازم را نداشتند مشاهده می‏کنیم که گاهی با جدیت و قاطعیت نیز عمل می‏کردند[53] زیرا پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «المرء علی دین خلیله فلینظر الانسان من یخلل».[54]

البته مراقبت و نظارت باید به گونه‏ای باشد که با احترام و شخصیت دهی به فرزند و با اصل استقلال در تربیت (خود رهبری به تعبیر پیاژه) منافات نداشته باشد بلکه زمینه‏های رشد و ارتقاء شخصیت وی را فراهم کند.

نادیده انگاشتن تفاوت زن و مرد

ویژگی‏های مربوط به جنسیت فرد از مهمترین جنبه‏های شخصیتی است که به مراتب بیش از سایر خصوصیات، در رفتار، گفتار و تمامی مظاهر زندگی تأثیر می‏گذارد. درک کودک از اینکه پسر است یا دختر، در رفتارهای الگوی هر یک از دو جنس، عاملی تعیین کننده محسوب می‏شود. همچنین پی بردن به تفاوتهای جنسی، درک انتظارات متفاوت دین و جامعه از هر کدام و کشف عوامل گوناگون که موجب طبقه بندی نقش جنسی می‏شود، همه در راستای تبیین چنین خصیصة شخصیتی است؛ بدین جهت مباحثی نظیر «تفاوتهای جنسی بین زن و مرد» و یا «روانشناسی افتراقی مرد و زن» به تفسیر این پدیده می‏پردازد.[55] نقش جنسی، مجموعه‏ای از رفتارها و گرایشهای فرد است که با جنسیت او هماهنگ می‏باشد، نقش جنسی به رفتارهای ویژة پسر و دختر برمی‏گردد و مواردی نظیر عادات و رسوم، الگوی لباس، انتخاب اسباب بازی و نوع بازی را در بر دارد. برتری نقش جنسی نیز بدین معناست که هر یک از دو جنس، نقش جنسی مربوط به خود را پسندیده تر بیابد.[56]

«وارد»[57]تعریف گسترده تری از نقش جنسی نموده و می‏گوید: «آنچه در متن یک فرهنگ بعنوان خصایص مردانه یا زنانه، با جنسیت شخص مطابقت دارد، نقش جنسی نامیده می‏شود».[58] از دیدگاه کلی‏تر نقش جنسی مجموعه‏ای از رفتارها و ویژگیهاست که بطور گسترده بیانگر دو عنوان است: یکی کلیشه‏های نقش جنسی که شاخص مردان و زنان است؛ دوم هنجارهای نقش جنسی که مطلوب زنان و مردان است. ویژگیهای نقش جنسی در یک فرد عبارت است از خصایص شخصیتی، ارزشها،‌ مهارتها، گرایشها و رفتارهایی که در چارچوب وظایف و نقشهای خانوادگی و شغلی انجام می‏گیرد.[59]

با توجه به تأثیر خطیر و فراگیر نقش «جنسی»، اهمیت آن در تعلیم و تربیت نیز روشن می‏گردد. بر خلاف گرایشهای فمینیستی که تفاوتهای جنسی را موجب تبعیض بین افراد دو جنس می‏داند و سعی بر انکار و نادیده گرفتن این تفاوتها و بالطبع یکسان نمودن نقش جنسی دارند؛ فرهنگ اسلام تفاوتهای جنسی را موجب تبعیض بین زن و مرد بویژه در تعلیم و تربیت نمی‏داند.

تفاوتهای تکوینی زن و مرد از جهات زیستی (مثل دستگاه تولید مثل، هورمونها، مغز و اعصاب)، روانی (مانند تفاوت در هیجانات و عواطف، گرایشها و علایق، وابستگی یا استقلال، پرخاشگری، حس زیبایی شناختی و …) و رفتاری (مانند نوع اشتغالات و کارهایی که دارند…) قابل انکار نیست.[60]همچنین تفاوتهای در ادیان ابراهیمی بویژه دین مبین اسلام مانند لزوم حجاب برای زنان با تفاوت در شهادت، ارث، دیه، برخی مناصب اجتماعی و … نیز روشن و قابل توجه است.[61]

بنابراین با توجه به تفاوتهای واقعی بین زن و مرد تجویز تساوی بین کودکان از جهت جنسی و نقش جنسی، تحمیلی ناروا و برخلاف فطرت و طبیعت هر یک از دو جنس خواهد بود و چنین تربیتی قابل قبول نخواهد بود. «اریکسون»[62]می‏گوید: اگر ما فقط بیاموزیم که اجازه دهیم کودکان بر اساس طرحهای اساسی زیست شناختی (درونی) خود زندگی کنند، همة تربیت را دریافته ایم.[63] اما این تفاوت جنسی در کنوانسیون نادیده انگاشته شده‏است، به عنوان نمونه در مادة بیست و نه، بند دال چنین آمده است: «کشورهای طرف کنوانسیون موافقت می‏نمایند که موارد ذیل باید جزء آموزش و پرورش کودکان باشد… آماده نمودن کودک برای داشتن زندگی مسئولانه در جامعه‏ای آزاد و با روحیه‏ای (مملو) از تفاهم، صلح، صبر، تساوی زن و مرد و دوستی بین تمام مردم، گروههای بومی، مذهبی، ملی و اشخاص دیگر».

به موجب این ماده، آموزة تساوی زن و مرد از اهداف تعلیم و تربیت شمرده شده در صورتی که این مطلب علاوه بر آنکه با موازین اسلامی مخالف است،[64]با طبیعت و فطرت زن ومرد نیز ناسازگار است. آموزش نقش جنسی تساوی زن و مرد را نتیجه دهد، از جهت بهداشت روان نیز می‏تواند آسیب زا باشد (به دلیل احساس تعارض درونی بین نقشهای مورد انتظار و ویژگیها و علایق طبیعی).

در خاتمه با توجه به موارد تعارض آشکار کنوانسیون حقوق کودک از جهت حقوقی و تربیتی با موازین اسلامی و همچنین برخی قوانین داخلی و با توجه به تلاش وسیع و گسترده جهت آموزش و اجرای مواد کنوانسیون در داخل ایران و با توجه به اینکه حق شرط حتی به اذعان مدافعان کنوانسیون، مخالفتهای کلی را پوشش نمی‏دهد: « … دولت ایران با گنجاندن چنین شرطی در حقیقت قبول و اعتراف کرده است که بین قوانین داخلی و مفاد کنوانسیون مغایرت اساسی وجود نداشته و نباید داشته باشد و فقط در موارد جزیی، قوانین داخلی و موازین اسلامی ارجح است»،[65] همسخن با نویسندة محترم مقاله «نقدی بر حق شرط در کنوانسیون رفع تمامی‏اشکال تبعیض علیه زنان»[66]در مورد اعلامیه حقوق زنان اسلامی، پیشنهاد می‏گردد جمهوری اسلامی ایران متن اولیة اعلامیه حقوق کودک از دیدگاه اسلام را تهیه نموده و سپس با همفکری سایر کشورهای اسلامی این را تکمیل و تصویب نماید، چنانکه در مورد حقوق بشر اسلامی نیز اقدامات عملی بدین منظور صورت گرفته است.

 

 


 پی نوشتها

1- در مورد اعلامیه جهانی حقوق کودک و ابعاد مثبت آن با توجه به آموزه‏های اسلام ر.ک: احمد بهشتی: اسلام و حقوق کودک.

[2] - نهج البلاغه، نامة 31.

[3] - صحیح بخاری، ج7، ص 131.

[4] - بادروا اولادکم بالکنی قبل ان تقلب علیهم الالقاب(کنزالعمال ،‌ ج16، ص 419)

[5] - فرید،‌مرتضی، الحدیث (روایات تربیتی اهل بیت)، ج3، چاپ هشتم، 1368،ص57.

[6] - علامه مجلسی، بحارالانوار، ج23،‌ص114.

[7] - الطبرسی، رضی الدین، مکارم الاخلاق، بیروت، دارالحواء،‌1408ق، ص321.

[8] - فیض کاشانی، محسن، محجة البیضاء، ج2، چاپ دوم، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1403ق، ص 46.

[9] - نحل، 17.

[10] - یونس، 35.

[11] - ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون، ذاریات، 56.

[12] - قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین، انعام، 162.

[13] - جهت مطالعه بیشتر ر.ک: هدف زندگی، استاد شهید مطهری.

[14] - من عمل صالحاً من ذکر و انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاة طیبه، نحل، 97.

[15] - ر.ک؛ اهداف تربیت از دیدگاه اسلام، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه.

[16] - Social Psychology, Baron & Byrne ,PP.273, 274.

[17] - Bowlby.

[18] - Social Psychology, Baron & Byrne / P.275.

[19] - Ibid, P.276.

[20] - Wallon.

[21] . ر.ک؛ روانشناسی ژنتیک،ج2.

[22] - پیشگامان روانشناسی رشد، صص55و 56.

[23] - ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین.،فرقان، 74.

[24] - پیامبر اکرم(ص): ان لکل شجرة و ثمرة القلب الولد، کنز العمال، خبر 45415.

[25] - من سعادة الرجل ان یکون له ولد یستعین بهم، کافی، ج6، ص93.

[26] - کنز العمال، خبر 43655.

[27]- بحارالانوار، ج104، ص 93.

[28] -حر عاملی، محمد بن الحسن، وسایل الشیعه، ج15، چاپ ششم، طهران، الاسلامیه، 1362،ص175.

[29] - والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین لمن اراد ان تیم الرضاعه، بقره،‌233.

[30] - Spitz.

[31] - ر.ک: محمود منصور و پریرخ دادستان، روانشناسی ژنتیک، ج2.

[32] - نهج البلاغه، حکمت 399.

[33] - وسایل الشیعه، ج15، ص 203.

[34] -البته «تابعیت» به عنوان یک امر قراردادی که از سیستم خاک یا خون یا ترکیبی از این دو (مانند ماده 976 قانون مدنی ایران) تبعیت می کند؛ لزوماً محل سکونت یا اقامتگاه کودک را تعیین نمی‏کند، بلکه صرفاً مقتضی آن است و با آن مساعدت دارد.

[35] - وسائل الشیعه، ج15، ص195.

[36] - همان.

37-Piajet.

[38] - جمعی از مؤلفان، روانشناسی رشد، ج‏1‏،‌ ص268.

[39] - صحیح بخاری، ج4، ص36.

[40] - یا ایها الذین امنوا قوا انفسکم و اهلیکم ناراً … ، تحریم، 6

[41] - طه، 132.

[42] - الرجل راع فی اهله و هو مسنول عن رعیته، صحیح بخاری، ج1، ص250.

[43] - یحفظ الاطفال بصلاح ابائهم، بحارالانوار، ج5، ص178.

[44] - وسایل الشیعه، ج15، ص195.

[45] - همان.

[46] - نوری الطبری، میرزا حسین، مستدرک الوسایل و مستنبط المسائل، ج3، چاپ دوم، بیروت، موسسة الاءالبیت لاحیاء التراث، 1409ق، ص309.

[47] - ر.ک؛ حسینی زاده، سید علی، سیرة تربیتی پیامبر (ص) و اهل بیت (ع)، انتشارات پژوهشکده حوزه و دانشگاه،‌چاپ اول، ج1، ص122.

[48] - هترینگتون، روانشناسی کودک از دیدگاه معاصر، ترجمة جواد طهوریان، ص117.

[49] -Peterson.

[50] - داگلاس جو، مشکلات رفتار کودکان، ترجمة مهشید یاسایی، ، تهران، کتاب ماد، 1374، صص20ـ21.

[51] - پرورش فرزند در عصر دشوار ما، ترجمة دکتر هوشنگ ابرامی، صص155و160.

[52] - ر.ک؛ روانشناسی ژنتیک، صص104-116.

[53] - ر.ک؛ سیرة تربیتی پیامبر (ص) و اهل بیت (ع)، همان، ج1، تربیت فرزنـد، ص128-‏130.

[54] - بحار الانوار، ج74، ص192.

[55] - ر.ک؛ روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، ج2، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، فصل 24.

[56] - همان، ص1001.

[57] - Ward.

[58] - ر.ک؛ روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، ج2، ص1001.

[59] - همان، ص1002

[60] - ر.ک؛ آذربایجانی، مسعود، اشتغال زنان در جامعه، مجموعه مقالات هم اندیشی بررسی مسائل و مشکلات زنان، ج2، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، 1380، ص981.

[61] - همان.

[62] - Erikson.

[63] - کربن، ویلیام، پیشگامان روانشناسی رشد، ترجمة فربد فدایی.

[64] - برای مطالعه بیشتر، ر.ک؛ بحار الانوار، ج103، باب جوامع الحکام النساء.

[65] - عبادی، شیرین، حقوق کودک، ج1، ص187.

[66] - آیت اللهی، زهرا، فصلنامه کتاب زنان، ش 15.

 

 

 


 
مقاله
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱  کلمات کلیدی:

تاکید پیامبر و ائمه بر مسواک زدن

شاید برایتان جالب باشد که بدانید در حدود 110 حدیث مختلف در خصوص مسواک زدن، در کتب حدیث آمده است. محتوای بیشتر این احادیث، بر نقش مسواک در حفظ سلامت دهان و دندان و لزوم توجه و استفاده مردم از آن تاکید می کنند. نکاتی که امروز برای ما کاملا بدیهی به نظر می‌رسد، اما برای اقوام عرب در هزار و پانصد سال پیش کاملا آموزشی و مفید بوده است. این احادیث علی رغم متن ساده، توصیه های مفیدی در خود دارند که بسیاری از آنها امروزه توسط دندانپزشکان به بیماران توصیه می شوند.

اهمیت مسواک زدن و رعایت بهداشت دهان

حضرت محمد(ص) می‌فرماید: "دندان ها که صاف و زیبا هستند، در اثر جویدن غذا، آلوده می شوند و کم کم بوی دهان تغییر می یابد و ایجاد فساد در قوای دماغیه می نماید. وقتی که انسان مسواک نماید، فساد از بین می رود و دندان دوباره تمیز و پاکیزه می گردد."

پیامبر(ص) می فرمود: "اگر برای مردم دشوار نبود در هر نماز، مسواک زدن را واجب می کردم."

پیامبر اکرم(ص) فرموده اند: "جبرئیل همواره مرا به مسواک زدن سفارش می‏کرد تا جایی که گمان کردم آن را واجب خواهد ساخت."

رسول الله(ص) فرموده اند: "به مسواک  زدن امر شدم آن گونه که ترسیدم بر من فرض گردد."

امام حسین(ع) چنین می‌فرمود: "پدر ما به ما دستور می داد بعد از خلال دندان ها، سه مرتبه آب را در دهان بگردانیم و دور بریزیم (مضمضه کنیم ). سپس آب را بیاشامیم."

پیامبر(ص) فرمود: "مسواک زدن، اقتضای فطرت انسان است."

توصیه به مسواک زدن

اما رضا(ع) فرمودند: "دو رکعت نماز که بعد از شستن و مسواک نمودن دندان خوانده شود، از هفتاد رکعت نماز بدون مسواک بهتر است."

امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: "مسواک زدن سبب جلب رضایت و خشنودی خداوند و اجرای سنت پیغمبر است و وسیله خوشبویی دهان و دندان است."

توصیه به استفاده از خلال دندان

پیامبر(ص) می‌فرماید:  "دندان های خود را خلال کنید، زیرا خلال کردن جزء نظافت است و نظافت نشانه ی ایمان است و شخص با ایمان داخل بهشت می شود."

پیامبر گرامی اسلام برای وادار کردن همه مردم به نظافت دندان و دهان می فرمودند: "یکی از حقوقی که مهمان به گردن میزبان دارد این است که میزبان برای او چوب خلال دندان را در وقت غذا خوردن آماده کند."

توجه اسلام به جزئیات بهداشتی تا این حد بوده که به ما اجازه نداده با هر چیزی، یا با هر چوبی خلال کنیم. در یک روایت آمده است که :"خلال کردن با هر چیزی، موجب فقر است."

امام رضا(ع ) نیز می گوید: "با چوب درخت انار و شاخه های ریحان خلال نکنید، زیرا این هر دو سبب تحریک رگ جذام می شوند." 

فواید مسواک زدن:

امام صادق(ع ) می فرماید: "مسواک  نمودن 12 فایده دارد:

ـ مسواک زدن پیروی از سنت پیامبر است.

ـ دهان را پاک می کند.

ـ سبب ازدیاد نور چشم می شود.

ـ باعث خشنودی خداوند می گردد.

ـ باعث سفید شدن و زیبایی دندان می شود.

ـ از پوسیدگی دندان ها جلوگیری می کند.

ـ لثه را محکم می سازد.

ـ اشتها را زیاد می نماید.

ـ بلغم را از بین می برد.

ـ حافظه را تقویت می نماید.

ـ حسنات انسان را در پیشگاه خدا زیاد می کند.

ـ فرشتگان نیز خرسند می شوند." 

روش مسواک زدن

امام رضا(ع) می فرمود: "زیاده روی در مسواک زدن، باعث صدمه به مینای دندان و سست شدن ریشه های آن می شود."

نقش مواد قندی در تخریب دندان

امام رضا(ع) می فرمایند: "هر کسی مایل است دندان هایش سالم بماند، شیرینی را بعد از خوردن مقداری نان مصرف کند، زیرا نان در دهان خمیر می شود و این خمیر، گودال ها و حفره های مینا را پُر می کند. در این صورت، شیرینی هیچ گونه تاثیر سوئی بر روی دندان ها نخواهد گذاشت." 

و نیز می‌فرمایند: "یکی از هوس های مضری که زیان فوق العاده ای به سلامت و استحکام دندان ها وارد می سازد، هوس خوردن شیرینی است که راه را بر روی بیماری های دندان می گشاید."

خوردن شیرینی ها، امروز در کشورهای متمدن جهان زیاد شده است و یکی از علل عمده امراض دندان است

جنس مسواک

امام هشتم(ع) می فرماید: "بهترین چوب برای مسواک، چوب درخت اراک است، زیرا این چوب، دندان ها را جلا می دهد و دهان را خوشبو می کند و لثه ها را محکم کرده و نیز از پوسیدگی جلوگیری می نماید؛ و این فواید در صورتی است که مسواک زدن با اعتدال و میانه روی همراه باشد."

چوب اراک؛ معادلی برای مسواک و خمیر دندان های امروزی

اعراب برای مسواک زدن و پاکیزگی دندان‌ها، از چوب درخت اراک استفاده می‌کردند. درخت اراک در مناطق بیابانی می‌روید.

اراک شبیه درخت انار است و در تمام مدت سال سرسبز است. شاخه‌های آن باریک و گرد و برگ های آن به خاطر وجود ماده روغنی سبز رنگ، درخشان است، و شیره ای به رنگ زرد مایل به سبز روشن از آن خارج می شود.

لایه داخلی چوب این درخت از الیاف سلولزی تشکیل شده است. الیاف بر اساس نظامی دقیق در کنار یکدیگر مرتب شده اند و در کنار هم کامل ترین مسواک طبیعی را تشکیل می دهند.

علاوه بر این، چوب درخت اراک حاوی مواد مختلفی است که در جلوگیری از پوسیدگی دندان، استحکام ‌بخشیدن به ساختار دندان، حفظ سلامت دندان و لثه، سفید کردن دندان و خوشبو کردن دهان کاملا موثر است.

(www.tebyan.net)

تغذیه در آموزه های مذهبی اسلام

گروه های اصلی "هرم غذایی"

"ما در کتاب آفرینش بیان هیچ چیز را فروگذار نکردیم." (سوره انعام / آیه 38)

از ابعاد اعجاز آمیز قرآن این است که بر همه علوم مختلف که عقل و علم بشر هنوز به آن دست نیافته است، احاطه دارد.

اولیای گرامی اسلام نیز در 14 قرن قبل، نکات دقیق بهداشتی، تغذیه ای و طبی را به پیروان خود خاطر نشان کرده و برای درمان مردم از آنها استفاده کرده اند. خداوند در قرآن کریم در آیات متعددی (118 آیه) در مورد تغذیه با ما سخن گفته است. از جمله در آیه 88 سوره مائده آمده است:

"از آنچه خدا روزی شما قرار داده است؛ حلال و پاکیزه بخورید."

روایات و احادیث متعددی نیز از ائمه معصومین (علیهم السلام) در این رابطه بیان شده است. در روایتی امام محمد باقر(ع) غذا را نیاز طبیعی هر فرد می دانند و می فرمایند: "خدای بزرگ آدمی را میان تهی (دارای شکم) آفرید و ناگزیر خوراک و آب می خواهد." (کافی جلد 6 ص 287)

امام صادق(ع) در حدیثی به مقوله غذا و خوردن آن و تقسیم بندی مواد غذایی به حلال و حرام، بر اساس مبداء تولید آنها اشاره نموده اند: آنهایی که از زمین روییده و خارج می شوند و آنهایی که از حیوانات فراهم می شوند.

آنهایی که از زمین خارج می شوند به سه دسته: حبوبات و غلات ، میوه ها و سبزیجات تقسیم بندی شده که مطابق با تقسیم بندی در کتب علمی جدید است. همچنین در این راستا موضوع "هرم غذایی " نیز مورد توجه قرار گرفته است.

این مقاله به بیان برخی از آیات و روایاتی که درباره ی 5 گروه اصلی "هرم غذایی" (که هر گروه قسمتی از نیازهای بدن را تأمین می کنند) هستند، می پردازد.

 گروه نان و غلات

"تن آدمی بر نان استوار شده است." (امام صادق(ع) کافی ج 6 ص 287)

"خدایا به نان ما برکت ده و میان ما و آن جدایی مینداز که اگر نان نبود نه می توانستیم روزه بگیریم؛ نه نماز بخوانیم و نه دیگر واجبات پروردگار خویش را به جای آوریم." (پیامبر اکرم (ص)؛ کافی ج 6؛ ص 2877)

"اصل معاش آدمی و زندگی او، نان است و آب." (امام صادق(ع) بحار ج 3 ص 87)

 سبزیجات

" و زمین را شکافتیم و در آن دانه ها، انگور ، سبزی های خوردنی، زیتون، خرما ، باغ های درخت و میوه و علف را رویانیدیم تا شما و چهارپایانتان از آنها بهره ببرید." (سوره عبس آیات 26تا 32)

"هر چیزی را زینتی است و زینت سفره، سبزی است." (امام صادق(ع)؛ بحار ج 66 ص 199)

 میوه ها

" و اوست که باغ هایی نیازمند به داربست و بی نیاز از داربست را آفرید و درخت خرما و کشتزارهایی با طعم های گوناگون و زیتون و انار، همانند و در عین حال ناهمانند، آفرید، تا وقتی ثمره آوردند از آنها بخورید و در روز درو، حق آنها را نیز بپردازید و اسراف نکنید که خدا اسراف کاران را دوست ندارد." (سوره انعام آیه 141)

"مرد باید از هر میوه ای (میوه متداول) برای خانواده اش تهیه نماید" (امام صادق (ع) کافی جلد 5 ص 511)

 شیر و لبنیات

"برای شما در چهارپایان، عبرتی است. از شیری که در شکمشان هست سیرابتان می کنیم و از آنها سودهای بسیار می برید و از آنها می خورید" (سوره مومنون آیه 21)

"شیر بخور چرا که گوشت می رویاند و استخوان را محکم می کند." (امام صادق(ع) کافی ج 6 ص 336)

"پنیر، لقمه غذایی خوبی است." (امام صادق (ع) وسایل الشیعه ج 17 ص 94)

"چنانچه مسلمانی ضعف بدنی پیدا کرد، لبنیات را به همراه گوشت (یا کباب) بخورد، زیرا خداوند در آنها موجبات توانمندی و نیرومندی را قرار داده است." (حضرت علی(ع) بحار ج 66 ص 69)

 گوشت

" و چهار پایان را آفرید، در حالی که در آنها برای شما، وسیله پوشش و منافع دیگری است و از گوشت آنها می خورید." (سوره نحل آیه 5)

" اوست که دریا را رام کرد تا از آن گوشت تازه بخورید و زیورهایی بیرون آورید و خویشتن را بدان بیارایید و کشتی ها را ببینی که دریا را می شکافند و پیش می روند تا از فضل خدا روزی طلبند؛ باشد که سپاس گویید." (سوره نحل آیه 14)

" خوردن گوشت موجب ازدیاد و تقویت قوای بینایی و شنوایی و نیز قوت می شود." (امام صادق(ع) کافی ج 5 ص 511)

" بر شما باد خوردن ماهی که اگر بی نان بخورید کافی است و اگر با نان بخورید گواراست." (امام موسی کاظم (ع) بحار ج 65 ص 207)

امید است با فراگیری آیات و تفاسیر این کتاب آسمانی و تفکر و تعمیق در آن، قدر و منزلت آن را هرچه بیشتر بدانیم.

مهندس مسعود خباری

تاثیر نماز بر تعادل ناقل های عصبی

در قسمت اول این مقاله درباره ی دستگاه عصبی انسان و نقش "ناقل های عصبی" در سلامت روحی و جسمی انسان مطالبی را گفتیم. همچنین بیان کردیم دانشمندان با بررسی و مطالعه ی ناقل های عصبی توانسته اند برای بسیاری از مشکلات روحی(مثل افسردگی)، داروهای شیمیایی پیشنهاد نمایند و این مطالعات همچنان ادامه دارد.

دین اسلام نیز نه تنها این اکتشاف بزرگ را تایید می کند، بلکه قرن ها قبل و در زمان تکمیل خود، یعنی ظهور اسلام از آن مسئله علمی اطلاع داده است.

 به عنوان مثال، در این مورد قضیه ناقل های عصبی را بررسی می کنیم:

1- قرن ها قبل از آن که غربی ها، انسان های خطا کار را بیمار بدانند، قرآن مجید در آیات متعددی، از گناهکاران با عنوان کسانی که در قلب هایشان مرض وجود دارد، یاد کرده است(از جمله در آیه 126 سوره توبه، آیه 12 سوره احزاب و آیه 9 سوره بقره) و معصومین بزرگوار(ع) نیز با همین دیدگاه با هر بدی که از انسان سر می زند، به صورت یک بیماری، برخورد نموده اند. تا جایی که حضرت علی(ع) از رسول اکرم(ص) با عنوان "طبیب دوار بطبه" یعنی پزشکی که برای درمان بیماری های بشر فرستاده شده است، یاد می کند.

غربی هایی که ارائه تئوری "انسان بیمار" به جای "انسان بد" را به خود نسبت می دهند، فراموش کرده اند که خودشان تا همین قرن های اخیر، حتی بیماران روانی خود را نه بیمار، بلکه دیوانه(اسیر دیو) و مجنون(جن زده) به حساب می آوردند و از طریق شلاق زدن و جن گیری و ... قصد نجات آن ها را داشتند و تازه، چند دهه است که نه تنها دیوانه ها، بلکه اشخاص خطا کار را هم بیمار به حساب می آورند.

اسلام، علاوه بر بیمار دانستن گناهکاران(که به آن اشاره شد) اشخاص به ظاهر دیوانه را نیز از قرن ها پیش، بیمار تلقی می کرده است. در خبر است که روزی عده ای از اصحاب، مردی را به پیامبر(ص) نشان دادند و گفتند: او دیوانه است! حضرت محمد(ص) پاسخ فرمودند: به او دیوانه نگویید، او بیمار است. دیوانه کسی است که خدای را نشناسد.

درست به دلیل همین دیدگاه مترقی اسلامی است که در تاریخ طب، نخستین کسی که به معالجه دقیق جسمی در بیماران روانی اقدام کرده است، حکیم ابوعلی سینا، پزشک عالیقدر شیعه است.

2- در رابطه با این که "انسان روح است یا جسم" نیز دین مبین اسلام، با صراحتی باور نکردنی، در آیات شریف قرآن، به هر آن چه که غرب در عصر انفجار علوم، ادعای کشف آن را دارد، اشاره نموده است. قرآن مجید، با این که وجود و حضور روح را امری حقیقی در انسان به حساب آورده است: "فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین(سوره ص، آیه 72)"، اما از طرفی، بررسی و کسب اطلاعات کامل درباره ی روح را از حدود دانش کم بشری، فراتر دانسته است و آن را صراحتا "من امر ربی" یعنی "امری از امور مربوط به ذات اقدس الهی"، اعلام کرده است:

"و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا(سوره اسراء آیه 85) ای پیامبر از تو پیرامون روح می پرسند، پس بگو روح از امور مربوط به پروردگار من است و خداوند از دانش، جز اندکی به شما عطا نکرده است."

به این ترتیب آیین مقدس اسلام با این که هرگز بررسی پیرامون روح را توصیه نمی کند، با توصیه های مؤکد انسان ها را به سیر در آفاق و انفس، و تفکر و تعقل و کسب علم و دانش، از جمله درباره ی مسائل جسمی بشر، تشویق می کند. پس واضح است غربی هایی که اسلام را به خرافات پرستی و موهوم بافی پیرامون روح محکوم می کنند تا چه حد با نظریات اسلام پیرامون روح و جسم بیگانه اند.

و شاید برای این ها بسیار جالب باشد، اگر کشفیات جدید علمی خود را مثلا در پرتو نظریات یکی از بزرگ ترین فلاسفه اسلامی بیابند:

صدر المتألهین، ملاصدرا که با اتکای به قرآن و معصومین(ع) و با تداعی از سایر فلاسفه متقدم خود به یکی از برجسته ترین و جهان شمول ترین فلسفه های بشری، در قرن یازدهم هجری دست یافت، در کتاب گرانقدر"اسفار اربعه" به شرحی در مورد ارتباط جسم و روح می پردازد که با کمترین تفاوتی، یادآور نظریات جدید علمی بشر درباره ی ناقل های عصبی است. حکیم ملاصدرا در شرح "تئوری حرکت جوهری" و جمله ی مشهور خود پیرامون نقش انسان (جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء) می فهماند که جسم مادی انسان، رفته رفته آن قدر کامل می شود و پیچیدگی می یابد تا سرانجام به درجه ای می رسد که یک حالت غیر مادی و غیر جسمانی تام می شود و آثار منسوب به روح از قبیل اندیشه، اراده و ... مربوط به این درجه والاست.

در فرضیه ناقل های عصبی نیز دیدیم که پیچیدگی و تکامل فوق العاده سلول های عصبی، منجر به حالت های منسوب به روح می شود؛ مثلا علم امروز ثابت کرده است که هر صد میلیارد سلول دستگاه عصبی انسان در فرآیند "تفکر" ایفای نقش می کنند.

3- درباره آن قسمت از نظریات پژوهشگران غربی که تعادل ناقل های عصبی را غایت آرزوهای بشر و کلید رسیدن به مفهوم انسان سالم و ایجاد مدینه فاضله و جامعه سالم می دانند نیز اسلام و به خصوص تشیع، از قرن ها پیش نظری مشابه داشته است. علمای شیعه قوای اساسی موجود در انسان را سه نوع می دانند:

- قوه شهویه

- قوه غضبیه- قوه عقلیه

و قوه دیگری موسوم به  "قوه عدلیه" را تنظیم کننده و متعادل کننده این سه قوه تلقی می کنند و توجیه می کنند که چنان چه هر کدام از سه قوه بالا، از حدود عدل خارج شوند و به افراط یا تفریط کشانده شوند، باعث بروز بدی و خطاکاری و بیماری در انسان می شوند.

بدین ترتیب شیعه حتی در مسائل انسان شناسی، به اساسی ترین اعتقاد خود پس از"توحید" یعنی "عدل" جلوه خاصی می دهد و بیان می کند که در بدن انسان، چنان چه عدل به طور کامل برقرار باشد، انسان به مفهومی بس والا و مافوق تصور که همانا نزدیک شدن به مرزهای عصمت و تخلق به اخلاق الهی است، نائل می شود.

و این مفهوم نه تنها تمام ویژگی های توصیفی غرب برای انسان سالم را در بردارد، بلکه انسان را در موقعیتی بی نهایت متعالی و برتر، برای زندگی سعادتمندانه در دنیا و آخرت قرار می دهد.

بر این اساس، وجود "عدل در درون انسان" از نظر شیعه، همان مفهوم "تعادل ناقل های عصبی" در دستگاه مغز و اعصاب، برای علم امروز بشر را بیان می دارد.

اما در این میان راه حلی که غرب برای رسیدن به تعادل ناقل های عصبی پیشنهاد می کند، با آن چه که اسلام بدان سفارش می نماید، بسیار متفاوت است. در دیدگاه جبرنگر و ماده گرای غرب، انسان باید فعلا دست روی دست بگذارد و به انتظار بنشیند، تا بالاخره روزی که شاید قرن ها بعد باشد، فرا برسد و در آن روز دانش پزشکی، اعلام کند که بالاخره مواد شیمیایی لازم برای برقراری تعادل بین ناقل های عصبی به طور کامل شناسایی و تولید شده اند و هر انسانی که عارضه بد، یا حالت نامطلوبی در خود احساس می کند، به پزشک مراجعه کند و آمپول یا قرص ضد دروغ، ضد شهوت، ضد خودخواهی، ضد حسد، ضد حرص و .. را دریافت کند!؟ اما هیچ بعید نیست که تا آن زمان همه ملاک های ارزشی که فعلا برخی از آن ها برای وجدان اخلاقی غربیان معروف و مطلوب هستند، تبدیل به منکر و نامطلوب شوند. چه تضمینی هست که مثلا در قرن بیست و دوم میلادی، دزدی و دروغ همچنان صفات بدی محسوب شوند؟ مگر نه این است که در همین عصر حاضر هم دزدی و دروغ جزء لایننفک بسیاری از فعالیت های بشری شده است!؟

اما در دیدگاه معنویت گرای اسلام و به خصوص با جهان بینی مبتنی بر اختیار شیعه، انسان می تواند خود، راسا و مقتدرانه در برقراری عدل در وجود خود( یا همان ایجاد تعادل ناقل های عصبی) یعنی زدودن همه خطاها و انحرافات و منکرات از زندگی خود، قیام کند و بدون هیچ انتظار یا دست روی دست نهادنی، همه صفات نامطلوب و رذایل اخلاقی خود را با ملاک ارزش گذاری دین، یک به یک، از سر راهش بردارد و به آرامش مطلق و سلامت ابدی، در دنیا و آخرت نائل شود، زیرا در این راه، دین به انسان ابزارهای توانمندی بخشیده است که صد البته در راس این ابزارهای ترقی و تعالی، نماز جای دارد.

نماز تعادل بین ناقل های عصبی را به بهترین و مطلوب ترین شکل ممکن در بدن انسان برقرار می سازد و نه تنها از او انسانی به تمام معنا سالم، در ابعاد جسمی و روانی و اجتماعی پدید می آورد، بلکه او را به مرزهای مفهوم متعالی "انسان کامل" نزدیک می کند


 
مقاله
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱  کلمات کلیدی:

نقش همیاری در رشد کودک

خانواده:
نهادخانواده، جامعه نسبتا کوچکی را تشکیل می دهد که هر یک از اعضای آن به نحوی بر دیگریتأثیر می گذارد. در چنین تأثیر متقابلی، مجموعه ای از اعتقادات، آداب، رسوم وارزشهای اخلاقی، عاطفی و اجتماعی شکل می گیرد. رشد کودکان در این نهاد نیز بیشترمتأثر از همین ارزش گذاری ها و گرایشهای اخلاقی، عاطفی و اجتماعی است. از این روخانواده به عنوان یکی از عوامل مؤثر در رشد، در ردیف سایر عوامل به شمار میرود.
روابط کودک و والدین و سایر اعضای خانواده، چون شبکیه و نظامی در هم پیچیدهاست که افراد آن در کنش متقابل با یکدیگرند. محله، مدرسه، خرده فرهنگ و فرهنگگسترده تری که کودک در آن به سر می برد ، در تجارب، گرایش ها و ارزش گذاریهای آنهاو نیز در میزان آزادی که والدین به آنها می دهند تأثیر می گذارند.

نقشتربیتی والدین:
روشهای تربیتی کودک در جوامع مختلف و زمانهای متفاوت از تنوعبسیاری برخوردار است. والدین می توانند برای کودک خود نقش بهترین معلم و الگو را بهعهده داشته باشند.
کوپر اسمیت، نتیجه مطالعه و تحقیق خود را اینگونه بیان کردهاست: « پسرانی که از عزت نفس بالایی برخوردارند، معمولا دارای والدینی هستند کهاعتماد به نفس، ثبات هیجانی و اتکای به خود از ویژگیهای شخصیتی آنان به شمار می رودو در اعمال پرورش و تربیت فرزندان، بین آنها و فرزندانشان توافق کاملی مشاهده میشود».
مکتب انسان ساز اسلام از دیرباز بر روابط سالم و مهر آمیز والدین بایکدیگر تأکید داشته، در روایات فراوانی نیز رفتار صحیح و مناسب پدر و مادر با کودکبسیار با اهمیت دانسته شده است. قلمرو وسیع این طرز تلقی حتی دوران قبل از تولد رانیز در بر می گیرد. برخی روایات به اهمیت محبت والدین نسبت به فرزندان ، دسته ای بهبرخورد کودکانه با کودک و بازی با او، و برخی نیز والدین را به اتخاذ موضعی عادلانهبا فرزندان امر می کنند.
پدر نه فقط در تأمین امکانات اقتصادی و اجتماعیخانواده، نقشی اساسی ایفا می کند، بلکه وجود او در تعلیم و تربیت کودکان نیز اهمیتوالایی دارد.
تحقیقات اخیر نشان داده است که تماس با پدر در سالهای اولیه زندگی، در روابط آینده پسران با همسالانشان تأثیر فراوانی دارد و به این علت ، غیبت و یافقدان پدر، قبل از چهار سالگی آثار بدی بر فرزندان به ویژه پسران باقی می گذارد. قابل ذکر است که تأثیر فقدان پدر در پسرها بیشتر ازدخترهاست.
زندگی کودک باارتباط زیستی میان او و مادرش آغاز می شود. این ارتباط نه فقط در رفع نیازهای کودکمؤثر است، بلکه بر حالات روانی و عاطفی وی نیز تأثیر می گذارد و نخستین عامل رشد وتکامل وی به شمار می رود.
کندی در سخن گفتن، پایین آمدن بهره هوشی، کاهش میزانجنب و جوش، اختلال حواس و ... می تواند از آثار ناگوار محرومیت از مادر به حسابآید.
حضرت امام زین العابدین علیه السلام، ضمن بیان گوشه ای از زحمات طاقت فرسایمادر در مسیر در مسیر رشد و تربیت فرزند، می فرمایند: هرگز کسی را به تنهایی یارایسپاس و تقدیر از مادر نیست، مگر اینکه از خداوند مدد جوید و از او توفیق انجام دادناین وظیفه را بطلبد.
در باره این سوال که آیا اشتغال مادران در خارج از خانهسازنده است یا زیان آور، جواب قطعی و روشنی نمی توان داد. میزان تأثیر اشتغالمادران شاغل بر فرزندان رابطه نزدیکی با ویژگی ها، نگرشهای اجتماعی، شرایط موجود درخانه و اجتماع، جنس و سن کودک، و نیز علت اشتغال مادر دارد. در مجموع می توان گفتاشتغال تمام وقت مادران، به طور قطع تأثیرات نا مطلوبی در رشد کودک به ویژه رشدعاطفی او برجای می گذارد. خانه داری مادران نیز هنگامی می تواند روش تضمین شده ایبرای تربیت سالم و شایسته کودک به حساب آید که مادران در محیط خانه رابطه خویش رابا کودک حفظ کنند و نسبت به امور تربیتی آنها اهتمام ورزند.
اینکه برخی ازروایات بافندگی را به عنوان بهترین شغل و سرگرمی برای زنان معرفی کرده اند، شاید بهاین دلیل باشد که بافندگی شغل آرام و کم دردسر و متناسب با روحیه زندگی است ومعمولا انجام دادن آن در محیط خانه و در کنار فرزندان میسر است.
خواهر و برادربعد از والدین در شخصیت و رفتار های اجتماعی یکدیگر بیشترین تأثیر را دارند، بخصوصاگر در سنین 2 تا 10 سالگی باشند. در روابط خواهر و برادر احتمال یادگیری کودک ازالگوهای رفتاری چون وفاداری، حمایت، اختلاف، تسلط جویی و رقابت زیاد است. در روایاتاسلامی در مواردی خواهران و برادران عامل زداینده غم و اندوه یکدیگر دانسته شده ودر مواردی، هنگام اندوه و بلا، یاور و پشتیبان هم و به هنگام خوشی و آسایش، زینتیکدیگر معرفی شده اند.
قابل ذکر است که در بیشتر موارد برادر نسبت به برادر وخواهر نسبت به خواهر روابط دوستانه تری دارد تا برادر نسبت به خواهر و یابعکس.
ترتیب تولد: فرزند نیز از عواملی است که در روند رشد اجتماعی کودک تأثیرمی گذارد. به عنوان مثال، کودک اول خانواده، مزایا و نیز کمبود هایی دارد که درکودکان بعدی مشاهده نمی شود. در مجموع، فرزندان بعدی از مهارتهای اجتماعی ورفتارهای دوستانه بیشتری برخوردارند و بنابراین محبوبیت زیادتری را در میان همسالانخود کسب می کنند و علاوه بر ارتباط با والدین، با برادران و خواهران خود نیز ارتباطمثبت دارند و بهتر می توانند آنها را معلم و راهنمای خویش قرار داده، از آنها تقلیدکنند.
فاصله سنی فرزندان نیز از نکات حایز اهمیت است. بر اساس مطالعاتی که توسطزاژونک و مارکوس انجام پذیرفت، وقتی فاصله سنی کودکان بین یک تا دو سال باشد، بهرههوشی آنها کمتر از مواردی خواهد بود که فاصله سنی آنها چهار یا پنج سالاست.
غالباً از فرزند ارشد انتظار می رود مسئولیت خواهر و برادر کوچکتر را کهجانشین او شده است بپذیرد و خویشتن دار باشد. قدرتمندی و زور گویی فرزند ارشد برایفرزندان کوچکتر قابل قبول است و آنها این قدرتمندی را می پذیرند؛ زیرا در بیشتراوقات به حال آنان مفید است. رفتار های متقابل معمولاً از جانب خواهر و برادربزرگتر نسبت به کوچکتر ها یا مشاهده نمی شود و یا بسیار کم است. به علاوه آنان نسبتبه فعالیت های کوچکتر ها علاقه چندانی نشان نمی دهند، مگر اینکه به کار خودشانمربوط شود.
با افزایش تعداد اعضای خانواده فرصت ارتباط والدین با کودک به میزانزیادی تقلیل می یابد و نگرش والدین در مورد پرورش کودک و شرایطی که کودک در آنپرورش می یابد، تغییر می کند. همچنین مشکلات اقتصادی ناشی از زیادی جمعیت برای برخیاز خانواده ها باعث می شود که فشار روانی در درون خانواده بروز کند و آثار سویی برفرزندان بگذارد.
فرزند یگانه به سبب ارتباط مستقیم و نزدیک با والدین رشد ذهنیخوبی دارد و چه بسا همچون فرزند اول به پیشرفتهای شایان توجهی نائل شود. اگر والدینفرصت لازم را برای معاشرت با همسالان و دیگران به فرزند یگانه خود ندهند و نیز توجهو اضطراب بیش از حد به فرزندشان داشته باشند، باعث خواهند شد که زمینه ناهنجاریهاییدر رشد اجتماعی و شخصیتی فرزند یگانه به وجود آید.

نقش الگوهای تربیتی دررشد کودکان:
بامریند خانواده را به سه نوع کلی دسته بندی کرده است:
1)
والدین (خانواده) سهل گیر: از ویژگی های خانواده سهل گیر بی توجهی به آموزش رفتار هایاجتماعی است. گرچه کودکان خانواده های سهل گیر دارای استقلال فکری و عملی هستند، بهسبب هرج و مرج، نوعی تزلزل روحی در اینگونه خانواده ها به چشم می خورد؛ زیرا هر کسبه منافع خود توجه دارد نه به منافع عمومی خانواده، و همین تزلزل باعث بی بند وباری کودکان شده، باعث می شود آنان نسبت به زندگی احساس مسئولیت نکنند. یکی ازاساسی ترین مبانی رفتار انسانی از نظر دین مقدس اسلام، برقراری اعتدال در برنامههای زندگی است. امام باقر (ع) فرموده اند: « بدترین پدران کسانی هستند که در نیکیکردن به فرزند زیاده روی کنند». بنابراین اگر سهل گیری نوعی انحراف تربیتی است و درآینده کودک آثار روانی منفی خواهد داشت.
2)
والدین (خانواده) سختگیر: در خانوادههای مستبد بر قدرت والدین بیش از اندازه تأکید می شود. فرد مستبد که غالباً پدراست، تصمیم گیرنده و تعیین کننده وظایف دیگر اعضای خانواده است. فرزندان اینگونهخانواده ها کمتر به خود متکی بوده ، خلاقیت کمی دارند و از اینکه بخواهند در چنینمحیطی ادعای حق کنند هراس دارند.
تربیت والدین مستبد و سختگیر، در پسران نتایجمنفی دراز مدت بیشتری برجای می گذارد تا در دختران. حضرت علی (ع) فرموده اند: « آداب و رسوم خود را بر فرزندان به زور تحمیل نکنید؛ چرا که آنها برای زمانی غیرزمان شما خلق شده اند».
3)
والدین (خانواده) مقتدر: اینگونه خانواده ها کودک رابه شیوه ای که در نظر او اطمینان بخش و قاطع است آزاد می گذارند و فرزند به استقلالو آزادی فکری تشویق می شود، در حالی که نوعی محدودیت و کنترل از طرف والدین بر اواعمال می شود. از ویژگی های این خانواده، انضباط توأم با رفتار خود مختارانهاست.

خلاصه ای از اساس کار این خانواده چنین است:
1-
همه افراد خانوادهقابل احترامند؛
2-
اعضای خانواده صلاحیت اظهار نظر درباره مسائل و مشکلات مربوطبه خود را دارند؛
3-
همه افراد خانواده در تصمیماتی که در باره آنها اتخاذ میشود و یا کاری که به آنها مربوط است حق دخالت دارند و در تصمیم گیریها عاقلانهانجام وظیفه می کنند؛
4-
نوعی روش عقلایی در کلیه شئون زندگی این خانواده دیدهمی شود؛
5-
اساس این نوع زندگی بر همکاری و همیاری است.
این الگو نزدیکترینالگو و روش تربیتی به دستورات تربیتی اسلام است. حضرت علی (ع) می فرمایدفرزندانتان را گرامی بدارید و برخورد خود را با آنان نیکو کنید...». این بیان گواهیبر لزوم شخصیت دادن به فرزندان است؛ یعنی در عین حال که امام (ع) فرموده است بهفرزندان خویش احترام بگذارید، بر الگو دهی شایسته به آنان و طرز رفتار صحیح با آنهانیز تأکید می ورزد.

عوامل مؤثر در تعیین و تغییر رفتار درخانواده:
آموزش؛ اگر والدین نسبت به تربیت فرزندان خود، آگاهیهای لازم را داشتهو از مربیان و متخصصان تربیت کودک درباره کودک و مسائل خانوادگی و ایجاد رابطهاجتماعی بهتر با دیگران و رفع مشکلات کمک بگیرند، رفتار آنان با کودکان خود نسبت بهرفتار خانواده های ناآگاه بسیار متفاوت خواهد بود. از مسائلی که لازم است والدین آنرا آموزش ببینند، تشخیص بین تنبیه قابل قبول، بد رفتاری و خشونت است. بدیهی است کهآموزش فقط از طریق گذراندن دوره های خاص تربیتی حاصل نمی شود، بلکه توجه به سوابقخانوادگی و الگوهای رفتاری اعضای پیشین خانواده نیز در آن مؤثر است.
فرهنگجامعه؛ رفتار اغلب خانواده ها از فرهنگ و محیط بزرگتری که در آن قرار دارند، تأثیرمی پذیرد و فساد یا اصلاح محیطهای اجتماعی به همان نسبت، رابطه خانوادگی را تغییرمی دهد.
وضعیت اجتماعی-اقتصادی؛ والدین ممکن است بر اساس تجربه کاری و یا تغییرو تحولات شغلی خود و نیز بر مبنای روابطشان با دوستان و خویشاوندان، طرز تلقی ویژهای نسبت به فرزندان خود پیدا کنند.
کنش های متقابل اعضای خانواده؛ خانه ای کهاختلاف، نزاع، سرزنش، ناسازگاری و ... بر آن حاکم باشد، بر رفتار و روان والدین وکودکان آثار نامطلوب و زیانباری برجای می گذارد. درگیری های شدید بین والدین،احساسات منفی کودکان را به دنبال دارد و سبب می شود تا کودکان با همسالان خودرفتاری پرخاشگرانه و یا بزهکارانه داشته باشند و معمولاً در میان آنها محبوبیتی بهدست نیاورند.
طلاق؛ از میان عوامل گوناگون جدایی مانند: مرگ، طلاق و غیبت طولانیو ... طلاق، آثار وخیم تری را به دنبال دارد. بعد از طلاق، مادران معمولاً دچارافسردگی می شوند و با مشکلاتی روبرو می گردند. بدترین حالت زمانی است که والدینکودک به شدت سرگرم همسر جدید خود باشند. در این حالت، این احساس به کودک دست می دهدکه هم پدر و هم مادر خود را از دست داده است و هر دو نفر او را فدای امیال خویشساخته اند و چنانچه این ازدواج مجدد د رسنین نوجوانی فرزندان روی دهد، مشکلات آنانبسیار بیشتر خواهد بود.
در تحقیقی پیرامون آثار طلاق به نظر می رسد که مادرانمطلّقه و پسرا نشان بیشتر تحت فشار روانی قرار می گیرند. بیشتر آنان بلافاصله بعداز طلاق اظهار پریشانی شدید می کنند.
پیامبر اکرم (ص) فرموده اند:« هیچ چیز مباحو جایزی مانند طلاق، مبغوض و منفور پیشگاه الهی نیست».
ازدواج مجدد؛ پس از طلاقاگر والدین دوباره ازدواج کنند، کودکان درگیر شبکه ای پیچیده از روابط خانوادگی میشوند که نه فقط شامل ناپدری و نامادری است، بلکه خواهران و برادران ناتنی، فرزندانناپدری، و نامادری، و پدربزرگ، مادربزرگ، عمو، دایی، خاله و عمه تنی و ناتنی را همدر بر می گیرد.
طبق تحقیقات به عمل آمده، کودک ، بدون برقراری یک رابطه دائمیمتقابل با یک فرد بزرگسال، از لحاظ عاطفی و شناختی دچار کمبود خواهد شد. بنابراینوقتی که سرپرستی و مراقبت کودک به افراد متعدد غیر ثابت واگذار شود، وی نمی توانداز روابط خود با بزرگسال و محیط، تصور و درک صحیح داشتهباشد.




روانشناسی رشد (همسالان)
همسالان
(
قبل ازخواندن این بخش باید تذکر بدهم که این متن خلاصه بخش همسالان از کتاب روانشناسی رشدچاپ دفتر همکاری حوزه و دانشگاه ( انتشارات سمت) است.)
همسالان، مدرسه و وسایلارتباط جمعی از جمله عواملی هستند که بعد از خانواده در رشد، هدایت و اصلاحرفتارهای اجتماعی بیشترین تأثیر را دارند. این عوامل، اعتقادات، آداب و رسوم،ارزشها و نیز زبان و فرهنگ را به دیگر افراد منتقل می کند.
همسالان را می توانیک سازمان غیر رسمی دانست که معمولا از افراد هم سن و سال تشکیل شده است. همسالانبه افرادی گفته می شود که در یک سطح رفتاری با یکدیگر تعامل دارند و یا در چند صفتمشترک همسانند.
احساس تعلق و وابستگی به دیگر انسانها از اساسی ترین نیازهایفردی است که در زمینه های مختلفی از جمله روابط با همسالان بروز می کند و بر رشدروانی، جسمی و اجتماعی فرد تأثیر می گذارد. افراد گروه همسال از طریق معاشرت، باارزشهای گوناگونی آشنا شده و از راه تبادل ارزشها، مسائل فراوانی را یاد می گیرند. آنچه در روابط همسالان اهمیت دارد وابستگی های خاصی است که بین آنها ایجاد می شود. دوستان برای کودک تکیه گاهی هستند که به او احساس امنیت می دهند.
گرچه رابطهکودک و والدین عمیقتر و بادوام تر است، کنش های متقابل بین همسالان از آزادی وبرابرنگری بیشتری برخوردار است که می تواند شالوده ای برای رشد صلاحیت و عدالتاجتماعی، استعداد، عشق ورزیدن و ... به شمار رود. این کنش های متقابل همسالان ازعوامل مهم در رشد صلاحیت اجتماعی و شناختی کودکان به شمار می رود. کودکان از طریقسرمشق دهی اعمال قابل تقلید، تقویت یا تنبیه پاسخهای خاص و ارزشیابی فعالیت هاییکدیگر و بازخوردی که به یکدیگر می دهند ، در یکدیگر تأثیر می گذارند.

تأثیرهمسالان در رشد اجتماعی:
همسالان عامل مؤثری در رشد اجتماعی به شمار می روند. گروه همسال مهارتهای مهمی را به یکدیگر یاد می دهند که در توان بزرگسالاننیست.
ارتباط همسالان با یکدیگر در سطوح مختلف سنی متفاوت است. با این حال نمیتوان به طور دقیق بیان کرد که کنش متقابل از چه زمانی شروع می شود و این ارتباطاتچه هنگام اهمیت پیدا می کند. کودکان از اولین سال زندگی نسبت به همسالان خود حساسهستند. برای کنش متقابل کودکان که از سال اول زندگی، آغاز و در خلال سال دوم ادامهمی یابد مراحلی را می توان بر شمرد:
1.
قرار گرفتن شیء در کانون توجه.
2.
کنشمتقابل ساده.
3.
کنش متقابل تکمیلی.
از شش تا دوازده ماهگی به علایم و انگیزههای دیگر کودکان پاسخ بیشتری می دهد و در سالهای بعد به تدریج رفتارهای، تا حدیجنبه اجتماعی پیدا می کند.
در دوران دبستان دایره دوستی ها گسترده تر و استحکامآنها بیشتر می شود.
در سالهای اولیه مدرسه، بچه ها گروههایی را تشکیل داده، بعدها جنبه رسمی تر و سازمان یافته تری پیدا می کنند.

معیارهای پذیرشهمسالان:
1)
وضعیت ظاهری؛ اغلب مردم زیبایی را ناچیز نمی انگارند تا آنجا کهجاذبه ظاهری، نقش مهمی در ارزیابی و عکس العمل کودکان و بزرگسالان دارد. در فرهنگاسلام به جذابیت ظاهری توجه شده و صورت جذاب شخص یکی از عوامل سعادت به حساب آمدهاست؛ لکن حال کوشش شده است که اینگونه باورها تعدیل شود و انسان به جمال باطن بیشترتوجه کند.
2)
سن؛ مشاهده کودکان شش فرهنگ از سه قاره نشان می دهد که به طور کلیهمه کودکان نقش های گوناگون همسالان را درک می کنند. کودکانی که مشکلات عاطفی واجتماعی دارند، ممکن است از گروه همسال خود رانده شوند، ولی همین کودکان خیلیآسانتر مورد پذیرش کودکان خردسال قرار می گیرند. بنابراین ، کنش متقابل با همسالانکوچکتر می تواند نقش درمانی داشته باشد.
3)
جنس؛ جنس کودک تأثیر آشکاری بر شکلگیری دوستی او دارد. حتی در سالهای پیش از دبستان همسالان همجنس ترجیح می دهند کهبا یکدیگر بازی کنند و این تمایل در سراسر سالهای مدرسه ابتدایی افزایش می یابد وفقط در اوایل نوجوانی است که این الگو تغییر می کند.
4)
مهارت های اجتماعی؛مانند تقویت رفتارهای دیگران و توانایی در برقراری کنش متقابلِ مؤثر و ارتباط مفید،در پذیرش اجتماعی، نقش مهمی دارد. افراد غریبه ای که اجتماعی هستند و به محله یامرکز جدیدی چون مسجد، مدرسه و دانشگاه وارد می شوند، با گرفتن و دادن اطلاعات بهسرعت مورد پذیرش گروه قرار می گیرند، ولی افرادی که اجتماعی نیستند، در برقراریتعامل با همسالان با مشکل جدی روبرو می شوند.
5)
رفتار والدین؛ والدین نقش مهمیدر تسهیل کنش متقابل همسالان بازی می کنند. کودک ممکن است نزد آنها مهارتهایی راکسب کند که در کنش متقابل با دیگر کودکان مؤثر باشد. بسیاری از کودکان به این دلیلبا هم دوست می شوند که والدین آنها باهم آشنا هستند. شواهد نشانمی دهد که هر بارکه کودکان با همدیگر دوست می شوند، در صورتی دوستی آنها ادامه پیدا می کند که دوستیوالدین آنها نیز با هم ادامه یابد. نوجوانان در علایق مختلف چون مد لباس و سرگرمیها، زبان و الگوهای کنش متقابل بین همسالان، تحت تأثیر همسالان قرار داند؛ اما پدرو مادر از لحاظ مسائل اخلاقی و ارزشهای اجتماعی و درک جهان بزرگسالان، در نوجوانینفوذ بیشتری دارند.



روابط همسالان:
روابط همسالان در سه دستهطبقه بندی می شود:
1)
روابط گسترده؛ قبل از دوران نوجوانی، روابط با همسالانمحدود به آشنایی با بچه های محله و همکلاسی هاست؛ اما زمانی که نوجوان وارددبیرستان می شود و ساعات بیشتری را دور از خانه می گذراند، دامنه آشنایی او بادیگران گسترش می یابد. گاهی نوجوانان دسته ها و جمعیت هایی را تشکیل می دهند.
2)
دوستی های فردی؛ این دوستی ها به نوجوان امکان می دهد که خشم و هیجان خود راابزار کند و دریابد که دیگران همچون او امیدها، ترسها و تردید هایی دارند و همینمسأله می تواند هیجانات او را کاهش دهد. اینگونه دوستی ها به نوجوانان امکان می دهدکه از یکدیگر انتقاد کنند. حضرت علی (ع) می فرماید:« دوست واقعی کسی است که تو رابه عیب و نقصت آگاهی دهد و تو را در نهان حفظ کند؛ بنابراین او را برای خود نگهدار». معمولا دوستان نزدیک، همجنس، همسن، هم نژاد و هم مدرسه ای و همکلاسی هستند وزمینه های اجتماعی، اقتصادی، و بومی مشترکی دارند.
3)
روابط به هم پیوسته ونزدیک در درون یک گروه؛ شکل گیری گروه.
تعارض میان گروهی: پس از شکل گیری گروه،عوامل دیگری چون رقابت با گروههای دیگر در استحکام گروه و غرور گروهی مؤثر است. البته رقابت ممکن است موجب افزایش خصومت میان گروهها شود.
سلسله مراتب گروهی: سازماندهی گروهها تصادفی صورت نمی گیرد، بلکه بر اساس سلسله مراتب گروهی و تسلطنسبی افراد گروه از سالهای پیش دبستانی است. سلطه گری و پایگاه، بر کنش متقابلاجتماعی نیز تأثیر می گذارد.

نقش سلسله مراتب در گروه:
1.
حلّ تعارضاتمیان گروهی توسط فرد قوی تر و با استفاده از راههای غیر پرخاشگرانه.
2.
کمک بهتقسیم وظایف و کارهای گروه.
3.
معین کردن میزان بهره وری افراد از امکانات وشرایط موجود.
4.
کمک به تنظیم تعاملات درون گروهی.

مدرسه: عاملی برایاجتماعی شدن:
مدرسه به عنوان نهادی اجتماعی کننده از جنبه های متعددی، حایزاهمیت است و با خانواده تفاوت هایی دارد که در این قسمت به بعضی از آن تفاوت هااشاره می کنیم:
-
جنبه غیر شخصی مدرسه بیش از خانواده است؛
-
در مدرسه روابطکودک با بزرگسال کوتاه مدت است؛
-
در مدرسه کودک با عده ای بزرگسال در تماس استکه آنها عقاید متفاوت با یکدیگر و نیز متفاوت با والدین دارند؛
-
ارزیابی عملکردکودک در مدرسه، نسبی، همگانی و تکرار شونده است.
1-
مدرسه و رشد اجتماعی- شناختی؛ مدرسه فقط به کودکان، دانش نمی آموزد، بلکه به آنان می آموزد که در بارهجهان به طرق مختلف به تفکر بپردازند. این مسائل نقش پر اهمیت و منحصر به فردی را کهاین نهاد در مسیر رشد شناختی و اجتماعی کودکان ایفا می کند، مشخص می سازد.
برایکودک دبستانی، کلاس همچنان بافت اصلی به حساب می آید، کودکان سنین میانی نیز بهگونه ای مشابه با معلمان و همسالان خود مواجه می شوند. برای دانش آموزان دبیرستاننه فقط یک کلاس خاص، بلکه کل مدرسه، زمینه اجتماعی محسوب می شوند، در این مرحلهدانش آموز اغلب مدرسه را یک نهاد اجتماعی فرض می کند و نظام مدرسه را یا می پذیرد ودر اجرای آن مشارکت می کند و یا با آن به ستیز بر می خیزد.
2-
محیط فیزیکیمدرسه؛ محققان تأثیرات سه متغیر؛ اندازه گروه، فضا برای هر نفر، و تجهیزات موجودبرای هر کودک را مهم دانسته اند. اگر به تعداد کمتری از دانش آموزان فرصت هایمتعددی داده شود، انتظار می رود که در محیط های کوچکتر تعداد بیشتری از دانش آموزانبه شیوه های مطلوب و فعالیتهای بیشتر رو آورند. این درست همان چیزی است که این دومحقق به آن رسیده اند. مدرسه باید به اندازه ای کوچک باشد که تمام دانش آموزانبتوانند در آن به اعمال متهوّرانه بپردازند و خود را در مدرسه زاید نبینند.
3-
فضای کلاس درست؛ شکل کلاس درس، معمولا مستطیل شکل است و نه مربع یا دایره . بیتردید جای کودک در نحوه فعالیت او دخالت دارد. دانش آموزانی که در ردیف جلو و بخشمیانی کلاس می نشینند، در فعالیت کلاسی مشارکت بیشتری دارند.
4-
سازمان و ساختارکلاس؛ نتایج مطالعه ای که در زمینه مقایسه بین دو روش سنتی و آزاد صورت گرفت، نشانداد که هرچند از نظر پیشرفت تحصیلی تفاوت چندانی بین این دو شیوه دیده نمی شود،همکاری ، خلاقیت و اتکای به نفس در کلاس های آزاد پیشرفت شایانی داشته است.
بهطور خلاصه کلاس آزاد یک موفقیت آمیخته است. ممکن است آرایش کلاس در اجتماعی کردنکودکان مؤثر باشد، ولی برای بسیاری از کودکان مؤثرترین شیوه یادگیری محسوب نمی شود،شاید انعطاف پذیری، معقول ترین خط مشی به شمار آید.
5-
معلم؛ معلم از ارکان اصلیمدرسه است که در پیشرفت تحصیلی و رشد اجتماعی، عاطفی و اخلاقی کودکان تأثیر بسزاییدارد.
شخصیت مطلوب معلم، سبب ایجاد تفاهم و ارتباط بین او و دانش آموزان می شودو علاوه بر رفع مشکلات آنها، در رفتار دانش آموزان نیز تأثیر مطلوب می گذارد، او میتواند دانش آموز خود را به محیط مدرسه، جامعه، روابط اجتماعی و آداب صحیح تربیتی و ... علاقمند سازد.
بیشتر معلمان از اوایل سال تحصیلی بر عملکرد آینده دانشآموزان تأثیر می گذارند، هر چند برخی از آنان این نکته را انکار کنند. سابقه تحصیلیدانش آموز، نمره هایی که در آزمونها می گیرد، زمینه خانوادگی، وضع ظاهری و تاریخچهرفتار در کلاس، عواملی است که با توجه به آنها معلم از دانش آموز انتظار خاصی خواهدداشت.
مطالعات نشان می دهد که دانش آموز از طریق رفتار معلم، به انتظارات وی ازخودش پی می برد. الگوهای رفتاری معلم در برابر دانش آموز عبارتند از:
-
رفتاردوستانه و احساس مثبت نسبت به دانش آموزان؛
-
ارتباط متقابل با آنها؛
-
کمکبه دانش آموزان هر گاه که در آنها احساس ناتوانی کند؛
-
تمجید از پاسخهای صحیحدانش آموز و دادن پاداش به آنها.
همچنین معلم نقش مهمی به عنوان ارزیابی کنندهدانش آموز دارد که با توجه به شیوه های ارزیابی قابل بحث است.

نقشوالدین:
بینش و رفتار والدین نسبت به فرزندان در آماده سازی آنها برای حضور درمدرسه، و برداشت آنها از مدرسه مؤثر است.
اگر والدین از کودک انتظار رفتاریعاقلانه و مناسب با سطح رشد وی داشته باشند، برای این کار، در کودک انگیزش بیشتریایجاد می شود و در نتیجه تلاش، موفق هم خواهد شد.
وقتی که کودکی برای توفیق درامر خاص، انگیزش درونی زیادی دارد، احتمال دارد مشوق های خارجی، در شرایط خاص، بهکاهش علاقه درونی او منجر شود. به نظر می رسد بهتر اسن است که والدین و معلم، کودکرا دلگرم کنند تا خود انگیزه پیدا کند و به کاری بپردازد که برایش جالب توجه است وبه آن علاقه دارد.

تفاوت های فردی(کودکان عقب مانده):
یکی از اصول حائزاهمیت، تفاوت های فردی است. وجود کودکان با استعداد در کنار کودکان عقب مانده ذهنیو جسمی در یک کلاس، سبب ایجاد اختلال در رشد تحصیلی، اجتماعی و عاطفی افراد آن کلاسمی شود. روشن است که سرعت و روش یادگیری کودکان یکسان نیست ؛ به علاوه آنان در جنبههای جسمانی، اجتماعی، عاطفی و ... متفاوتند. البته همانگونه که آموزش کودکان عقبمانده مشکلاتی دارد، آموزش کودکان استثنایی و تیزهوش هم مسائل و مشکلات مشابهیدارد؛ گروهی بر این اعتقادند که جهش تحصیلی برای تیزهوشان لازم است و عده ایمعتقدند این نوع تحصیل ممکن است با رشد اجتماعی و عاطفی کودک تعارض داشتهباشد.

وسایل ارتباط جمعی:
منظور از وسایل ارتباط جمعی رادیو، تلویزیون،مطبوعات و سینماست. امروز وسایل ارتباط جمعی از عوامل بسیار مؤثر در رشد فکری،اخلاقی، اجتماعی و روانی جامعه به شمار می رود و بیشترین تأثیر را در کودک و نوجواندارد. این وسایل همانند یک مدرسه ای است که در تمام نقاط و در تمام زمانها در دسترساست.
خواندن کتاب، مجله و روزنامه علاوه بر ایجاد تنوع و سرگرمی، سطح آگاهیافراد را نیز بالا می برد وگذشته از جنبه سرگرمی از جنبه های مختلف در روند رشدآنها نیز مؤثر است.
تلویزیون با ارائه تصویری از جهان ماورای خانواده، معلم وهمسالان وسیله ایست که استفاده از آن رو به افزایش است و امروزه اکثر قریب به اتفاقمردم در سنین مختلف، مدتی از وقت خویش را صرف دیدن برنامه های تلویزیون میکنند.

روانشناسی رشد ( رشد اخلاقی)
رشد اخلاقی
تعریف رشداخلاقی:
در مورد رشد اخلاقی گفته شده است که ؛ «رشد اخلاقی در برگیرنده آن دستهاز قوانین و مقررات اجتماعی است که تعیین می کند انسانها در رابطه با دیگر مردمچگونه باید رفتار کنند». از نظر روانشناسان این قوانین مشتمل بر سه جنبه اساسیشناختی، عاطفی، و رفتاری هستند که تبیین آنها و چگونگی روابطشان با یکدیگر و تأثیریکه در فرایند درونی سازی دارند، محور بحث های روان شناختی است. این تعریف با اینکهتا اندازه ای ماهیت رشد اخلاقی را روشن می کند، ویژگیهای مشخص کننده و امتیاز بخشآن را در میان بخشهای دیگر چندان روشن نمی کند. برای روشن شدن معنای دقیق رشداخلاقی چند نکته را باید مورد توجه قرار داد: 1) اختیار و عمد در کارهای اخلاقی؛ 2) ارتباط با حالات روانی و کمال درونی. بنابر این روابط موجود در رشد اخلاقیرا میتوان در زمینه های مختلف قرار داد:
الف) رابطه فرد با خود در زندگی شخصی، ب) رابطه فرد با خدای متعال، ج) رابطه فرد با انسان های دیگر به طور کلی، د) رابطه فردبا انسانهای هم کیش، هـ) رابطه فرد با طبیعت جاندار و بی جان.

چشم اندازی بررشد اخلاقی:
اگرچه حال در فرهنگ های مختلف در مورد خوب و بدهای اخلاقی که ازجهان بینی ها و اهداف مختلف آنها نشأت می گیرد، تفاوتهایی نیز یافت می شود؛ اما درهر صورت، در بسیاری از جوامع، یکی از مهمترین وظایف فرهنگی آشنا سازی کودک باقوانین اخلاقی و کردار خوب و بد است. همه کم و بیش از کودکان انتظار دارند که اینقوانین را فرا بگیرند و به کار بندند؛ از رعایت آنها خرسند شوند و هنگام سرپیچی ازآنها در خود احساس گناه کنند.

جنبه های مختلف رشد اخلاقی:
روانشناسان،رشد اخلاقی را مشتمل بر سه عنصر اساسی می دانند:
1-
عنصر شناختی.
2-
عنصررفتاری.
3-
عنصر عاطفی.
نکته قابل توجه این است که علی رغم تجزیه قلمرو رشداخلاقی به این عناصر سه گانه از نظر پژوهشی، در زندگی واقعی و هنگام مواجهه کودک بایک تصمیم اخلاقی، هر سه عنصر، غالباً هماهنگ با هم عمل می کنند.
دیدگاهها وتمرکز بر جنبه خاصی از رشد اخلاقی:
1.
جنبه شناختی رشد اخلاقی:

الف) دیدگاه پیاژه: پیاژه روند تحول قضاوتها و اندیشه اخلاقی را با استفاده از دو روشعمده مورد پژوهش قرار داد: 1)ابتدا در صدد بر آمد که ببیند به موازات بالا رفتن سنکودک چه تحولاتی در نگرش هایش نسبت به قواعد بازی های رایجی همانند تیله بازی پیدامی شود. 2)روش دوم این بود که او داستانی را برای کودکان نقل می کرد و سپس با طرحسوالاتی سعی می کرد تحولی را که در قضاوت های آنان نسبت به اهمیت گناه و سرپیچی ازمقررّات پیدا شده مطالعه کند.
از آنجا که بر طبق دیدگاه پیاژه رشد عقلانی کودکدر بستر توالی ویژه ای از مراحل تحقق می یابد، قضاوت های اخلاقی نیز بر مبنایمراحلی تکامل می یابد که متناسب با تحولات شناختی عمومی است. تئوری پیاژه در موردقضاوت اخلاقی و تحولات آن درست در نقطه مقابل دیدگاه جامعه شناختی دور کیم قراردارد. دورکیم معتقد بود که در فرایند اجتماعی سازی باید افراد را به گونه ای پرورشداد که به اجتماع به دیده احترام بنگرند و خود را در قبال مقررات آن مسئول بداننددر حالی که پیاژه با انتقاد به این نظر، این نگرش به افراد را باعث کشاندن فرد بهسمت اطاعت از دیگران و عدم استقلال فرد دانست. پیاژه همچنین در مورد رشد اخلاقی ومفاهیم آن نوعی دیدگاه نسبی گرایانه دارد که مارتین هافمن آن را « تئوری عدم تعادلشناختی» می نامد.
نسبی گرایی رد دیدگاه پیاژه و همچنین توجه کودک فقط به پیامدهای عینی رفتار در مرحله واقع نگری اخلاقی به هنگام قضاوت، نکاتی است که بسیار قابلنقد و بررسی هستند.
ب) دیدگاه شناختی لورنس کولبرگ: بنا به اعتقاد کولبرگ فرایندرشد اخلاقی در یک بستر مرحله بندی شده پیش می رود. هر مرحله نه تنها بر این مبنا کهافراد یک عمل فرمانبردارانه یا خود گرایانه را انتخاب می کردند، بلکه بر پایه دلایلو توجیهاتی که در مورد انتخابشان داشتند نیز مبتنی بود. کلبرگ سه سطح از رشد اخلاقیرا کشف کرد که هر یک دارای دو مرحله کوچکتر بودند. به اعتقاد وی ترتیب این شش مرحلهثابت است ولی ورود به مراحل در همه افراد در یک سن اتفاق نمی افتد.

سطوح ومراحل اخلاقی کولبرگ عبارتند از:
سطح یک : اخلاق پیش قرار دادی؛
مرحله یکم: جهت گیری اطاعت و تنبیه.
مرحله دوم: جهت گیری خود گرایانه و لذت گرایانهفطری.
سطح دو : سطح قرار دادی-اخلاق سازگاری های بین فردی و قوانینقراردادی؛
مرحله سوم: جهت گیری پسر خوب-دختر خوب.
مرحله چهارم: اخلاق احترامبه قانونگذار و حفظ نظم اجتماعی.
سطح سه: اخلاق فوق قرار دادی؛
مرحله پنجم: اخلاق مبتنی بر اصول اخلاقی خود پذیرفته.
مرحله ششم: اصول اخلاقیجهانی.
ویژگی های مراحل رشد اخلاقی از نظر کولبرگ:
1-
عمومیت فرهنگیمراحل.
2-
توالی بدون تغییر مراحل.
3-
تناسب رشد اخلاقی با رشد قابلیت هایشناختی.
دیدگاه کولبرگ در رشد اخلاقی در مقایسه با دیدگاه پیاژه وسعت و پیچیدگیبیشتری دارد و مورد حمایت بیشتری نیز قرار گرفته است. به هر حال، نقاط مختلفی ازقوت و ضعف هم در آن به چشم می خورد.

2.
جنبه عاطفی رشد اخلاقی:
احساسگناهِ هنگام تخلف از مقررات اخلاقی و احساس خشنودی هنگام رفتار بر طبق آنها، یکی ازجنبه های رشد اخلاقی است. هر چند دیدگاه فروید در این زمینه بیشتر به جنبه منفیاحساس عاطفی و اختلال زایی آن معطوف است با وجود این بررسی این جنبه از رشد اخلاقیبیشتر بر تئوری روانکاوی فروید متمرکز بوده است.
فروید معتقد بود که چگونگیرفتار اخلاقی و احساس گناهی که به دنبال تخلف از معیارهای اخلاقی پیدا می شود،نشانگر این است که «من برتر» از طریق همانند سازی شکل گرفته است. همانند سازی هم درحقیقت، درون سازی همان اصول اخلاقی دریافت شده از والدین است.
تبیین دیگری کهبرای وجدان اخلاقی می توان ارائه کرد آن است که : انسان هنگامی که به مطلوب خویشنمی رسد و آن را از دست می دهد، دچار تأسف و تأثر می شود و اگر در این میان کسیتقصیر کرده باشد او را مورد سرزنش قرار می دهد. حال اگر کسی تقصیر را از جانب خودشبداند به حالت عاطفی خاصی دچار می شود که به آن پشیمانی گفته می شود. از دیدگاهفرهنگ اسلامی احساس گناه حاصل از کارهای ضد اخلاقی نه فقط جنبه مرضی ندارد، بلکه ازنشانه های افراد سالم است.

عواملی که در رشد نوع دوستی در کودک مؤثر هستندعبارتند از:
1-
نقش والدین: والدین اغلب به گونه ای مستقیم به تشویق و ترغیبرفتارهای دیگر گرایانه می پردازند و یا همچون الگوهایی عمل می کند که کودکان ازاعمالشان الگو برداری می کنند. اما باید توجه داشت که اکتساب این رفتارها تماماًنتیجه آموزش مستقیم نیست.
در اسلام به نقش مؤثری که رفتار والدین در تغییر وشکل دهی رفتار کودک می تواند داشته باشد، توجه زیادی شده است. امیر مؤمنان (ع) طیکلامی می فرمایند:« شما به بزرگان احترام بگذارید تا کودکان نیز به شما احترامبگذارند».
2-
نقش وسایل ارتباط جمعی: الگو دهی در مورد رفتار های جامعه پسندانهبه خانواده محدود نمی شود و وسایل ارتباط جمعی به ویژه تلویزیون نیز در این بارهمنبع بسیار مؤثری است. در یک برنامه تلویزیونی می توان یک یا چند رفتار جامهپسندانه را به صورت پیام و الگو به کودکان منتقل کرد.
همچنین اگر والدین بتوانند، مسئولیت برخی از کارهای خانه را به کودکان واگذارند، احتمالا خواهند توانستیادگیری رفتار جامعه پسندانه را در آنان تسهیل کنند. از دیگر عواملی که در رشد وتکامل حس بشر دوستی مؤثر است، دو عامل همدلی (= توانایی احساس و درون یابی هیجان واحساسی که فرد دیگری دارد) و نقش پذیری (= آگاهی از چگونگی احساس دیگران )است.





منبع:


کتاب روانشناسی رشد(2(

__________________
در هنگام پاییز زیر یکدرخت مردم
برگهایش مرا پوشاند
و هزاران برگ یگ درخت گورستان قلب من شد

 

 


 
مقاله
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱  کلمات کلیدی:

 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱  کلمات کلیدی:
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com